چرا تن به این رنج می دهد عشق عشق عشق

سلااااااااام. صبح همگی بخیر! آخیششششششش روز زوج شد و میتونم بنویسم. من هی میخوام هر روز بنویسم، شماها میگید ننویس، حوصله خوندن نداریم! باشه، هرچی شما بگید!

بازم خدا رو شکر اجازه دارم سه روز در هفته بنویسم!!!!!نیشخند (خب چرا دمپایی پرت می کنی! من که چیزی نگفتم، هولم نده می افتم!!!!!!!!!)

(نه، انگاری یه روز ننوشتن، حسابی سرحالش آورده ها!!!!!)متفکر

 


ادامه مطلب
چهارشنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩۳ | ٦:٥۸ ‎ق.ظ | آشتی | نظرات () |

سلام خدمت همگی. ببخشید. تا ظهر که پرشین لگد انداخت و باز نشد. بعدش که باز شد، نشد بنویسم. خب اگه اجازه بدید یه برنامه جدید دارم که اونو اجرا کنم. دیگه تا دستم یه کم بهتر بشه، هفته ای سه بار پست بذارم. پست هر روزه یه کم اذیتم میکنه. البته که باعث خوشحالیمه که بنویسم. ولی یه مدت مدارا کنم تا دستم بهتر بشه.

اینطور که فکر کردم، هفته ای سه بار پست گذاشتن، شامل روزهای زوج بشه.

ایشالا بتونم بیشتر در کنارتون باشم. پست جدید ایشالا فردا.

همه رو به محبت همیشگی و بی پایان خدای مهربون می سپرم.

تا فردا!بغل

سه‌شنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩۳ | ۱:٠۸ ‎ب.ظ | آشتی | نظرات () |

سلاااااااااااام به روی ماهتون. صبح قشنگتون بخیر. ما ننویسیم هم دلمون اینجاست ها!

خدا رو شکر از این خنکی. ولی باید مواظب باشیم نچاییم! چون چاییدن همچین زمانی حادث میشه!!!!!!!!یول

خب، ما دو روزه یه کمر دردی گرفته ایم که مسلمان نشوند کافر نبیند. ولی خب روش کار عوض شده و آشتی دیگه استراحت میکنه، چه جووووووووووور!


ادامه مطلب
دوشنبه ٢٧ امرداد ۱۳٩۳ | ٧:٠۸ ‎ق.ظ | آشتی | نظرات () |

سلام. صبح همگی به خیر و خوشی.

ظاهرا سرما خورده ام، دیشب هم در مجموع دو ساعت نخوابیده ام! البته خوبم ولی واقعا نمیتونم بنویسم. اجازه بدید امروز پست نداشته باشیم.

فدای همگی و محبت همیشگی تون!بغلقلب

یکشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩۳ | ۸:۳٦ ‎ق.ظ | آشتی | نظرات () |

سلااااااام. صبح خنک شما بخیر. خدایی امروز صبح خنک بود البته به نسبت این چند وقت اخیر.

ایشالا از این به بعد هم دیگه اونجور گرم نشه که دیگه نشه نفس کشید!‌امسال مرداد تهران خیلی گرم بود. همه هلاک شدند. ولی خب دست ما که نیست!چشمک


ادامه مطلب
شنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩۳ | ٧:٠۱ ‎ق.ظ | آشتی | نظرات () |

سلااااااااام صبح پنجشنبه همگی بخیر و شادی! خب مگه چیه؟ امروز شیفتم بود و چون دیروز پست نذاشتم، امروز دارم پست میذارم. هرچند که شاید مجبور بشم مثلا هفته ای سه روز پست بذارم. حالا ببینم چی میشه. میگم براتون چرا.

فعلا که هستم ولی خب اگه پیامگیر تلفنم رو بشنوید میگم: هستم ولی خسته ام!!! نیشخند و البته این خستگی هم رفع میشه. اخه این هفته نتونستم زیاد استراحت کنم و کارم هم تو اداره تمومی نداره و من دیگه قید جابجایی رو زده ام و قید سبکی کارم رو زده ام و قید عوض شدم مدیرعامل و شرایط بهتر رو زده ام و همین رو تاب میارم و سعی میکنم تو همین شرایط یه جایی واسه استراحتم پیدا کنم! والا! وقتی هیچ کدوم محق نمیشه پس دیگه چرا باید انتظار بیهوده بکشم. وقتی بعد از یکسال و نیم که از ورود مدیرعامل جدید میگذره، همون یه نیروی کمکی رو می بره و یه آقای چهل پنجاه ساله رو که راننده ایشونه رو میذاره به جای ایشون و میگه: هر وقت آشتی خانم نبود، ایشون میتونه یه سری کارها رو هندل کنه!!!!! بعد طرف بنده خدا تا حالا پشت سیستم ننشسته و اصلا الان کامپیوتر نداره.

منتها مدیر منابع انسانی به من گفت: این نظر خود مدیرعامل بوده. همه هم مخالف بودند ولی خب میخواد اینجوری باشه، بذار باشه. فردا اگه تو ساعت پنج رفتی، دیگه نمیتونه بگه این آقا چرا کارهامو نمیکنه! خب میدونه تو باید پنج بری برسی به مانی و ازمهد برش داری. پس بذار تصمیمی که میگیره همون باشه و تبعاتش هم با خودش باشه.


ادامه مطلب
پنجشنبه ٢۳ امرداد ۱۳٩۳ | ٧:٠٧ ‎ق.ظ | آشتی | نظرات () |

سلام عزیزان! صبح همگی بخیر. امروز نمیرسم پست بذارم. گفتم یه وقت شرمنده اتون نشم و منتظر نمونید. ممنون از محبت همگی. روز خوش!قلب

چهارشنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩۳ | ۸:۳۸ ‎ق.ظ | آشتی | نظرات () |

سلام. صبح قشنگتون بخیر. به شادی و نیکی!بغل

دیروز خیابونها چرا اینقدر شلوغ بود؟ چرا همه تون با هم اومده بودید بیرون؟ نه، میخوام بدونم چرا؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!! هنوزم بدنم درد میکنه از بس دنده عوض کردم! اول خواستم امروز ننویسم و استراحت کنم! بعد دیدم اگه ننویسم، خب نمیشه که دراز بکشم و استراحت کنم. پس بهتره بنویسم!چشمک


ادامه مطلب
سه‌شنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩۳ | ٦:٥٥ ‎ق.ظ | آشتی | نظرات () |

www . night Skin . ir