چرا تن به این رنج می دهد عشق عشق عشق

سلااااااااااااام! من اومدم!!!!!!!!! یوهوووووووووو! اینم اولین سلام سال 1394! قلبماچ

خب طبق قرار قبلی من باید امروز مرخصی باشم. ولی چون دیروز از سفر برگشتیم، دیدم امروز رو بیام بهتره. مرخصی هام رو میذارم واسه اسباب کشی!چشمک

شماها خوبید؟ ایشالا تن همه تون سالم باشه و دلتون هم خوش. جیبهاتونم پر پول!بغل


ادامه مطلب
چهارشنبه ٥ فروردین ۱۳٩٤ | ٧:٠٩ ‎ق.ظ | آشتی | نظرات () |

سلااااااااااام صبح قشنگ همگی بخیر. بهههههههه که چه هواییه! مممممممممم! من که حال کردم!

به قول مانی:‌ خوشید سلام، درختا سلام، گلا سلام، خاکها سلام (!) آسمون سلام!!!!!!!!! قلببغل

روزهایی که سرحال باشه، به همه سلام میکنه. حتی مورد داشتیم که مثلا ده دقیقه از خونه دور شده ایم، ولی یه چیز جدید دیده و به اونم سلام کرده!!!!


ادامه مطلب
دوشنبه ٢٥ اسفند ۱۳٩۳ | ۸:۳۸ ‎ق.ظ | آشتی | نظرات () |

سلاااااااااام. صبح همگی به شادی و خنده و شور و نشاط!

تقریبا از هفته پیش تا حالا از روز و روزگارم نگفته ام. یکشنبه نوشتم که دیگه بعدش از بقیه گفتم به جز خودم!

خب بریم سراغ دوشنبه که شلوغترین روز بود!


ادامه مطلب
شنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩۳ | ۸:۳۸ ‎ق.ظ | آشتی | نظرات () |

سلااااااااااام به روی ماه همگی. ما که نفهمیدیم سرده یا گرمه!!!!!!!! هرچی که هست هوا عالیه. خوبه و خیلی دلچسب.

دیروز پست گذاشتم ولی چون فردا مهدی دادگاه داره و میخوام باهاش باشم، اینه که یحتمل نتونم دیگه تا آخر هفته پست بذارم. چون هرچی که میریم جلوتر، تراکم کارها بیشتر میشه و زمان کمتر. پس امروز که میشه بنویسم، مینویسم. البته اونم تا جایی که بشه. عضو هیات مدیره که بیاد، دیگه کارم شروع میشه ولی حالا می نویسم.


ادامه مطلب
سه‌شنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩۳ | ٩:۳۱ ‎ق.ظ | آشتی | نظرات () |

سلاااااااااااام صبح همگی بخیر. البته دیگه الان ساعت یازده و نه دقیقه است و در هیچ قاموسی، الان دیگه صبح نیست!!!!!

هفت و پنج دقیقه کارت زده ام. یعنی اگه براتون بگم این چند روز چقدددددددر کار داشتیم، کم گفته ام. هرچند که یه سری کارها رو هواست. ولی خدا بزرگه و حتما وقت خودش انجام میشه!


ادامه مطلب
یکشنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩۳ | ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ | آشتی | نظرات () |

سلام به روی ماه همه تون. نیمه دوم اسفند شروع شده و همه سرمون شلوغه از کار. همه پنجشنبه رو کارتون بسته میکردم و جمعه هم از صبح تا شب درگیر اسباب کشی خونه مادرشوهر بودیم. شکر خدا تموم شد.

دیگه دیشب جنازه رسیدیم خونه بابام اینا من و مهدی. ولی شکر خدا تموم شد. یه قورباغه بزرگ بود که قورتش داریم همگی با هم.

امروزم دیر اومدم اداره و کلللللللللی هم کار دارم. بعید میدونم امروز برسم بنویسم. الان خیلی سرم شلوغه گفتم چند خط بنویسم که مهربونا منتظر نمونند!

فدای محبت همگی!بغلقلب

شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩۳ | ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ | آشتی | نظرات () |

سلااااااااااااام صبح همگی بخیر. آخ که من چقدر این اسفند رو دوست دارم. البته همه اسفندها رو دوست دارم ها. این اسفند جاری هم که دیگه پرررررررره از ماجرا و قصه و حکایت. از اونا که سالها بعد وقتی یادش بیفتیم بگیم اووووووه چقدر کار کردیم و چقدر اتفاق توش افتاده.

شاید سالی یادش بیفتیم که یه سال سوت و کور باشه و خالی از هیجان باشه. هرچند، این آشتی که من دیدم با این زندگیش، این مهدی که من دیدم با اینهمه بالا و پایین شدنهای خونه باباش، فکر نکنم هیچ سالی سوت و کور باشه. چشمک

خودتون چطورین؟ کارها خوب پیش میره؟ماچ


ادامه مطلب
چهارشنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩۳ | ۸:٢۳ ‎ق.ظ | آشتی | نظرات () |

سلااااااااااااااام. من بازم اومدم! صبح همگی بخیر و خوشی و شادی و نشاط!

اولش بگم که من این پست رو صبح یه بار نوشتم، بعدش پرید!!!! مجبور شدم از نصفه دوباره بنویسم!!!!!!! خدا خیرت بده پرشین!

ساعت نزدیک یکربع به نه صبحه دوشنبه است. من صبحانه خورده ام و پشت میزم تو اداره دارم چای میخورم و البته همه میدونند که من سالهاست قند نمیخورم. مگه مواقعی که مثلا دارم ضعف میکنم! خرمای بدون شهد دارم تو ادره و یا گاهی مویز هم میخورم. از قند بهتره!

خلاصه که صبح شده و هر روز که مانی رو بیدار میکنم بهش میگم، پاشو ببین چه صبح قشنگیه!

واقعا هم همینه، ببینید چقدر قشنگه. هنوز خیلی کارها هست که باید انجام بشه و منتظر دستهای من و شماست. پاچید!! که وقت کاره!


ادامه مطلب
دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩۳ | ۸:٤٧ ‎ق.ظ | آشتی | نظرات () |

www . night Skin . ir