چرا تن به این رنج می دهد عشق عشق عشق

سلاااااااااااام. صبح همگی به خیر و شادی و نیکی و خوشی! نیایش همه قبول درگاه حق! خب دیگه امروز روز آخر ماه رمضونه و خوش به سعادت هر کس که بهره ای رو که باید می برده رو از این ماه برده. فقط گرسنگی و تشنگی کشیدن نیست و ایشالا همه مون به جایی که باید میرسیدیم، رسیده باشیم. و البته اونایی که روزه گرفته اند واقعا دست مریزاد داره! تو این گرما و این روزهای بلند، واقعا خدا بهشون توفیق داده. همگی سپرده دست خدا!


ادامه مطلب
دوشنبه ٦ امرداد ۱۳٩۳ | ٦:۳٥ ‎ق.ظ | آشتی | نظرات () |

سلاااااااام به روی ماهتون و به احوال خوشتون! من تازه نزدیک یه ساعته که از بیمارستان برگشته ام! نترسید. حال همه مون خوبه. سلامتیم و تمام قد در خدمت شماییم!

 


ادامه مطلب
یکشنبه ٥ امرداد ۱۳٩۳ | ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ | آشتی | نظرات () |

سلااااااااااااام. صبح همگی بخیر و شادی. بعد از چند روز ننوشتن، واقعا نوشتنم میاد. هرچند که این جمله هم تکرارریه که من تو ذهنم هی دارم می نویسم! هی دارم می نویسم!!!!!!!!

 


ادامه مطلب
شنبه ٤ امرداد ۱۳٩۳ | ٦:٥٤ ‎ق.ظ | آشتی | نظرات () |

سلام. روزتون بخیر. خوبم. فقط درگیر مستاجرم. موعدش سر اومده دیروز ولی نرفته. و هزار و یک ماجرا. دیشب با زن مستاجر حرفم شد و حرص خوردم و صبح هم دست و گردنم درد میکنه!

اگه اجازه بدید امروز ننویسم تا یه کم حالم جا بیاد. الانم دنبال شورای حل اختلافم. هیچ عذاب وجدانی ندارم از اینکه مامور بیاد و خونه رو تخلیه کنه! چون به کس دیگه ای تعهد دارم که خونه رو خالی بهش بدم!

خدایا خودت کمک کن و این راه رو روشن کن!

چهارشنبه ۱ امرداد ۱۳٩۳ | ۸:٥٢ ‎ق.ظ | آشتی | نظرات () |

سلااااااااام. صبح زیباتون بخیر. امروز یه نسیم کوچولو می اومد ها!!!!!! صبح که با مانی از خونه بیرون اومده بودیم و منتظر تاکسی بودیم، من این نسیم رو حس کردم. به جون خودم! البته کوتاه بود ولی بود!!!!!!!یول

امروز فرده و ماشین نیاوردم. البته از دیروز رو مخ مانی کار کردم که فردا با تاکسی میریم و اونم خوشحال شد که آخ جووووووووووون! تاکسی سبز! آخه عاشق تاکسی سبزه! زیاد خوشش نمیاد سوار تاکسی زرد بشه!!!!!!!!!!


ادامه مطلب
سه‌شنبه ۳۱ تیر ۱۳٩۳ | ٧:٠٥ ‎ق.ظ | آشتی | نظرات () |

سلاااااااااام صبح همگی بخیر. نمیدونم اداره شما ساعت چند باز شده امروز. شرکت ما که یه حرکت انتحاری کرد و ساعت نه و نیم شروع به کار رو اعلام کرد!!!! منم با مربی مانی هماهنگ کردم و اونم گفت که باید هشت مهد باشه. گفتم ده دقیقه به هشت سرکوچه تونم. که البته یه کم دیرتر شد و بایدواسه مانی شیر و موز هم میخریدم. خلاصه رسیدیم مهد و دیدم تو کوچه اصلا جای پارک نیست!!!! بالاخره یه جا پیدا کردم و ماشین رو چپوندم و فکر کنم هشت و بیست دقیقه کارت زدم!


ادامه مطلب
دوشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩۳ | ٧:٤٢ ‎ق.ظ | آشتی | نظرات () |

سلاااااااااااام. صبح قشنگتون بخیر. بعد از این تعطیلات. ایشالا تونسته باشید یه استراحتی کرده باشید. به خصوص روزه داران عزیز که حقیقتا خدا باید بهشون یه توان مضاعف بده که این گرما رو تحمل کنند!

خب این چند روز واسه منم خوب بود. یه مهمونی داشتم و البته بیشترش استراحت بود.


ادامه مطلب
یکشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩۳ | ٦:٤۸ ‎ق.ظ | آشتی | نظرات () |

سلااااااااام. صبح همگی بخیر و شادی. ساعت ده صبحه که دارم می نویسم. الان با خودتون میگید که حتما دیروز خونه دوستم بودم و دیشب تا دیروقت به حرف و خوش گذرونی گذشته و اشتی دیگه صبح نا نداشته بلند شه و دیر اومده.

اما.............


ادامه مطلب
چهارشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩۳ | ٩:٠۳ ‎ق.ظ | آشتی | نظرات () |

www . night Skin . ir