چرا تن به این رنج می دهد عشق عشق عشق
 
قالب وبلاگ

نمیدونم تا حالا دقت کرده اید یا نه. من یه سری کلمات کلیدی دارم که توی پستهام ازش استفاده میکنم. منظورم اون کلماتیه که پایین هر پست با این عنوان دیده میشه.

یکی از اونا «کلمات تاثیرگذار روی رابطه» است. این عبارت زیر هر کدوم از پست ها که باشه، یعنی محتوای اون پست از چیزهایی میگه که روی رابطه من و مهدی تاثیرگذاره. حالا میتونه عوامل بیرونی باشه یا عوامل درونی هر کدوم ازما!

هرچی بیشتر فکر میکنم، بیشتر به این نتیجه میرسم که عوامل زیادی هستند که روی رابطه ما تاثیر میذارند. مثل تهاجم فرهنگی. اگه یه فرهنگی از درون پر باشه و به اندازه کافی قوی، همجواری با هزار تا فرهنگ دیگه هم نمی تونه تاثیری توش بذاره. ولی اگه فرهنگی خالی باشه، به راحتی دستخوش تغییر میشه.

رابطه من و مهدی هم اینجوریه. متاسفانه عوامل زیادی روش تاثیر میذارند. یه سری عوامل بیرونی هستند که توسط شرایط موجود بهمون تحمیل شده. یه سری هم عوامل درونی هست که به درون هر کدوممون برمیگرده. که خب، مسلما وقتی من دارم می نویسم و نظر میدم، معتقدم که درون مهدی شکننده تره از این لحاظ. مثلا اگه به پست هام دقت کنید، متوجه میشید که این وقتها نمیشه رفت طرف مهدی:

وقتی مشکل خونه باباش هنوز حل نشده (مشکل خانوادگی نسبتا بزرگ)

وقتی پرسپولیس باخته یا یه مشکلی در خود تیم به وجود اومده (مشکل تیم ورزشی مورد علاقه)

وقتی استقلال برده یا موفقیتی مثلا در خرید بازیکن به دست آورده (حالا این مورد کمتر!)

وقتی از نظر سیاسی شرایط به گونه ای باشه که باب میلش نباشه.

شرح ماوقع:

تا حالا راجع به اینا کم و بیش نوشته بودم براتون. یادتونه وقت باخت پرسپولیس و زمان فروش خونه باباش و ....؟؟ دیشب هم دیگه شاهکار بود!!!

امروز داشتم باهاش میحرفیدم. بهش با خنده گفتم: «البته شما دیشب نذاشتی خلوتمونو داشته باشیم و حسابی درگیر جریان انتخابات بودی!» میگه:

«نمیتونم نسبت به همچین مساله ای بی تفاوت باشم!!!!!!!!! مگه اینکه سیب زمینی باشم!!!!!!!! من سیب زمینی نیستم. همه چی برام مهمه!»

بهش گفتم: «این درست. همه چی باید سر جای خودش مهم باشه. ولی اینکه روی رابطه زن و شوهر تاثیر بذاره، این کار رو خراب میکنه.» میگه: «چه تاثیری؟ من که دیشب بهت توهین نکردم!!!!!!!!!!!» می گم: «مگه قراره توهین کنی؟؟؟!!!» میگه: «نه خب، منظورم اینه که من دیشب هیچی نگفتم. فقط داشتم اخبار رو دنبال میکردم! حالا گیرم ناراحت بودم.»

گفتم: «درسته به من هیچی نگفتی (البته دو سه تا ترکش بهم خورد ولی مهم نیست!) اما جوری هم نبودی که بشه بهت نزدیک شد.» بعدش دیگه کار پیش اومد و نشد بیشتر با هم حرف بزنیم.

ببینید دوستان عزیزم که همیشه نگران روابط مایید و همیشه هم برای بهبود رابطه دعا میکنید! راستش من تلاش میکنم و باهاش حرف میزنم. ولی خودتون ببینید و شاهد باشید. تا یه جایی بیشتر نمیشه رفت جلو. طرف من کسیه که هر چیزی رو که براش مهمه، مثل دیوار دور خودش میکشه. یعنی کلا روی یه چیزهایی تعصب داره، یه چیزهایی براش مهمه و روی یه چیزهایی زوم میکنه. و نکته مهم اینه که: اجازه میده همه این چیزها، روی رابطه زناشویی  اش تاثیر بذاره.

تا همین الان فکر میکردم شاید از نظر فیزیولوژیکی مشکل داره. مثلا نمیتونه یا مشکلی داره یا هرچی. ولی الان این فکر در من قوت گرفته که مشکل در روح و فکرشه. هر چیزی میشه دیوار و خراب میشه روی رابطه ما. وقتی پرسپولیس می بازه، وقتی چک خونه باباش وصول نمیشه، وقتی از نظر اقتصادی شرایط کشور به هم میریزه (حتی اگه از نظر مالی مشکلی نداشته باشیم)، وقتی کاندید مورد نظرش تایید صلاحیت نمیشه، وقتی... وقتی... وقتی.... همه این زمانها، ایشون تو لاک خودش فرو میره و حوصله نداره. فکر میکنه باید فکر و توان و انرژیش رو صرف اون موضوع کنه. همه اینا توانش رو برای پرداختن به روابط خودمون ازش میگیره.

نمیدونم ا ز نظر روانشناسی اسم این کار چیه. شاید از استرس زیاده. شاید چون از بچگی یاد گرفته روی یه چیزهایی تعصب داشته باشه و کلا تعصب رو آموخته، الان این تعصب دیگه در اون نهادینه شده. و جای حمایت از تعصب رو هم یاد نگرفته. یاد نگرفته آدم وقتی تو رختخواب کنار زنش خوابیده، دیگه نتیجه بازی استقلال و سپاهان و پرسپولیس و شموشک هیچ اهمیتی نداره، مهم نیست رئیس جمهور کیه و دلیل پاس نشدن چک خونه باباش اهمیتش کمه.

نمی دونه زن و شوهر یه حاشیه امن دارند. یه جای راحت باید در آغوش هم داشته باشند که از همه دلواپسی ها و کاستی های زندگی باید به اونجا پناه بیارن. باید همه چی رو بیرون اون آغوش امن گذاشت و به اونجا پناه برد. بردن مشکلات از اینور به اونور فایده ای نداره جز اینکه آدم رو روز به روز خسته تر کنه. یه جایی باید مشکلات رو زمین بذاریم و اگه شده چند دقیقه استراحت کنیم.

بهم نگید که برم اینا رو بهش بگم. بارها و بارها گفته ام و قبول نداره . خب، دیگه اینا درش نهادینه شده. اینا چیزیه که هر کسی خودش باید رعایت کنه. حالا بعضی وقتها بعضی آدمها می پذیرند. ولی مهدی چون قبول نداره و میگه «برام مهمه چون سیب زمینی نیستم!!!!!!!!!» دیگه کاریش نمیشه کرد. یعنی همه آدمهایی که مشکلات رو با خودشون به رختخواب نمی برند، سیب زمینی اند؟ خیر. اونا سیب زمینی نیستند. شما متفاوتی و به همین دلیل هم رختخواب و زندگی زناشوییت همیشه سوت و کوره!!!!!!!!!!!!

شاید هم آغوش من به اندازه کافی واسه مهدی امن نبوده!!!!!!!!!!!!!

لبخند

[ چهارشنبه ۱ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ۳:۱٧ ‎ب.ظ ] [ آشتی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

متاهلم و یه پسر چهار ساله دارم.
نويسندگان
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
امکانات وب

مرجع وبلاگ نویسان جوان


  • پرشین بلاگ | ایران بلاگ