چرا تن به این رنج می دهد عشق عشق عشق
 
قالب وبلاگ

الان ساعت حوالی دو و نیم بعدازظهره. من از صبح دنبال یه کار اداری بودم که جز حرص و جوش چیزی نصییبم نشد.

خونه بریانک که یادتونه. راستش حداقل از پارسال هرچی ما می زنگیم به تلفن این خونه، کسی جواب نمیده. مستاجره موبایلهاشونم سه تا درمیون جواب می دادند. داستان رو طولانی نمی کنم. فقط اینو داشته با شید که چند وقت پیش دیدم اصلا میگه این شماره در شبکه موجود نیست. دیگه چسبیدم به مستاجره که جریان چیه؟ گفت قبض رو پرداخت نکرده ایم. مبلغش چقدره؟ 27800تومان!!!!!!!!!!!!!!!

جالبه تا پارسال که جواب نمی دادند، می گفت گوشی نداریم!!! چند ماه هم یکطرفه بود. خب، یکطرفه یعنی اخطار که بیایید پرداخت کنید. خلاصه دیگه ما این تصمیم رو داشتیم که اینا رو بلند کنیم از بس که دق به دلمون کردند. جالبه بدونید دیروز خانمه کرایه فروردین و اردیبهشت و خرداد رو با هم داد!!!!!!!!!!!!! به قول دوستان، تعهدشون تو حلقم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! هرچند از صبح اینقدر حرص خوردم که دیگه همه چی تو حقلم!!!!!!!!

دردسرتون ندم. خواهرشوهر این خانم دیروز بهم زنگید که فردا صبح بیا بریم مخابرات و خودت باید باشی تا بشه تلفن رو دوباره وصل کرد!!! حالا فکر کنید یه کارمند بچه دار مثل من، جونش در میره مرخصی بگیره. یعنی مرخصی هاشو میذاره واسه روز مبادا!! گفتیم خب، اینم حتما مباداست. نمی دونستیم کار از مبادا هم گذشته.

هیچی دیگه، صبح من راه افتادم رفتم مخابراتی که سر دو راه قپونه! میدون قزوین که بودم، به خواهرشوهره زنگیدم که من اینجام. تو هم بیا. نشون به اون نشون که چهل دقیقه بعد رسید!!!!!!! من دیگه داشتم خودمو ج.ر میدادم. سه بار بهش زنگیدم هی گفت الان میرسم. به مستاجره زنگیدم و گفتم تو رو ابوالفضل یه ذره به بقیه هم فکر کنید. چرا آخه اینقدر اذیت می کنید؟؟

خلاصه خواهرشوهره اومد. ولی چه اومدنی!!! خب شما که نمی شناسیدش. خیلی دختر خوب و زبر و زرنگ و با محبتی بود. و اصلا چون خانم مستاجر خیلی خیلی بی دست و پاست، اینو فرستاده بود. حالا فکر کنید تمام مردم تو مخابرات، ما رو نگاه می کردند. چرا؟ چون آرایش این خانم یه چیزی بود در حد لالیگا!!!!!! نمیدونم به چه وسیله ای مژه ها میرسید به رستنگاه موی سرش!!!!!!!!! لال شم اگه دروغ بگم!!! اینطوری که هرکی رد میشد یه بار دیگه برمیگشت نگاش میکرد. خیلی خانم محترم و خوبی بود ولی خب ظاهرش یه کم عجیب بود.

از روند اداری بگم که اونجا سگ میزد و گربه می رقصید و یکی از کارمندها متاسفانه چسب قطره ای ریخته بود تو دهنش و اصلا دهنش رو باز نمیکرد!!!!!!!! و همه رو با اشاره به باجه 3 منتقل میکرد. باجه 3 هم با هزار و پانصد نفر سر و کله میزد و خستگی از سر و روش می بارید بدبخت!!! خلاصه اینطوری قرار شد که من چون خط تلفن رو خودم خریده بودمو به نامم بود، باید خط رو دوباره می فروختم به مخابرات. چونکه به خاطر بدهی، خط تخلیه شده!!! حالا سه ماه دیگه مخابرات بهم 95000 تومان میده. ولی باید یه خط دیگه بخرم واسه خونه. حالا فکر کنید خط جدید 50000تومنه. یعنی من این وسط 45000 تومن به نفعم میشه. ولی به چه دردم میخوره؟ آخه می دونید شماره ای که مخابرات تخلیه اش کرد، رند بود و اگه بخوام همون شماره رو بگیرم دوباره باید مبلغ چهار میلیون تومن بدم به مخابرات!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

یعنی رفتیم پیش رئیس مرکز. من و خواهرشوهره. اونم زد تو کامپیوتر و گفت که دیگه نمی تونید صاحب اون خط بشید! چون رنده و زد تو کامپیوتر و گفت این جز شماره های نقره ایه!!!!!!!!!!!! مبلغش هم حدود چهار میلیونه. بعد من گفتم: «من یه کارمندم و درامدم محدوده. همیشه هم سعی کرده ام پای تعهداتم بمونم. آیا این رواست که من جریمه ندانم کاری مستاجر رو بدم؟»

اونم گفت: «خانم اینکه چیزی نیست. مستاجر هست که سر این چیزها صاحبخونه رو به خاک سیاه می نشونه! اصلا ممکنه گاهی اسم شما بره تو لیست سیاه مخابرات و اونوقت همه تلفن ها و موبایلی که به اسمتونه رو قطع کنند!!!!!!!!!! دیگه احساس کردم اوضاع داره خطرناک میشه و حتی طناب دار رو دور گلوم حس کردم!! طفلی رئیسه مردم خوبی بود و خیلی برای ارباب رجوع ها وقت میذاشت. ولی دیگه دست اون نبود و توی سیستم وارد شده بود! بعد رئیسه زنگید به کارمندش که اینا (یعنی ما!) خط رندشون رو از دست داده اند. یه خط خوب (و البته نه رند!) بهشون بدید! قرار شده ایشالا مستاجر سه روز بشینه تو خونه بدبخت ما که ظرف سه روز آینده از طرف مخابرات بیان واسه کابل کشی شماره جدید!!!!!!!!!! بعدش رئیسه یه چیزی یادم داد که خوبه شما هم بدونید. گفت: «خانم! منم مستاجر دارم که از قضا شماره خونه هم رنده. وقتی باهاش قرارداد بستم، یکی از بندهای قرارداد اینه که با توجه به اینکه شماره تلفن رنده، اگر باعث قطع شدنش بشی، سه میلیون تومن جریمه ازت میگیرم!!!!!!!» و البته که همین باعث میشه مستاجر همیشه حواسش باشه. خلاصه اینم از این!

ولی وقتی از خواهرشوهره جدا شدم، زنگیدم به مستاجره و بهش گفتم که این رسمش نبود. تو به من کرایه رو سه ماه سه ماه میدادی و من هیچی نمی گفتم. ولی تو زدی شماره رند خونه رو شتک کردی!!!!!! اونم همه اش عذرخواهی میکرد. خب، به چه درد من میخوره. راستش من الان دیگه به فکر شماره رند نیستم. شماره رند بدم دست مستاجر که چی بشه؟ الان دیگه شماره رند معنی نداره وقتی همه شماره ها سیو میشه تو گوشی! ولی میخوام یه کم بترسه که دفعه دیگه با کس دیگه ای این کار رو نکنه. شوهرخاله ام هم زنگیده بهش و گفته که از پنج میلیون و نیم ودیعه ای که دستمون داری، چهار میلیون بابت خسارت مخابرات ازت برمیدارم!!!!! البته ترسوندتش که اون شاید از طریق پارتی یا هرچی بتونه خط رو بهمون برگردونه!

توی راه هم که می اومدم، فکر کنید تو اون گرما و ترافیک، داداشم هی از خونه می زنگید که میخوام پرداخت اینترنتی کارت به کارت کنم!! از اون طرف با یه راننده حرف شد چون دو تا آدرس ازش پرسیدم، فکر کرد از پشت کوه اومده ام. مسیر هفتصد تومنی رو ازم گرفت 1400 تومن!!! منم گفتم: «اگه ازت آدرس پرسیدم، فکر کردی بلد نیستم؟ من صد تا مثل تو رو درس میدم!!!!!!!!!!!» خلاصه بقیه پول رو هم پرت کردم رو صندلی جلو و راه افتادم رفتم جلوتر یه تاکسی دیگه گرفتم! وقتی داشتم میرفتم، ماشینه خودش رو رسوند به ماشینی که سوار شده بودم و هزار تومن داد دست راننده که بده به من!!!!!!!! راننده هم هاج و واج داشت نگاه میکرد. منم گرفتم و گذاشتم تو کیفم! در تاکسی بعد هم راننده با خانم مسافر سر صحبت کردن مبایل در ماشین دعواشون شد و حسابی از خجالت هم در اومدند.

یعنی من می گفتم خدایا میشه من برسم اداره؟ فکر کنید از اونجا تا عباس آباد یه سر اعصاب خردی و دعوا. شکر خدا به خیر گذشت. اداره هم که رسیدم، دوست عزیزم واسم آش نگه داشته بود و داد خوردم و یه کم حالم جا اومد! بله همچین دوستانی داریم ما. یا وقتی نیستیم میان حالمون رو اینج می پرسند یا واسه مون آش کنار می ذارند.

خدا به همه تون سلامتی بده!!!!!!!قلب

[ سه‌شنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ٢:۱٢ ‎ب.ظ ] [ آشتی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

متاهلم و یه پسر چهار ساله دارم.
نويسندگان
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
امکانات وب

مرجع وبلاگ نویسان جوان


  • پرشین بلاگ | ایران بلاگ