چرا تن به این رنج می دهد عشق عشق عشق
 
قالب وبلاگ

دیروز که شنبه بود، من و مهدی وقتی برای بردن مانی رفتیم خونه مامانم، طبق معمول، مانی بامبول درآورد که نمیام! راستش قبلش مامانم بهم اس زده بود که شب رو اونجا بمونیم تا یه چیزی درست کنه و شب بریم بیرون. مهدی هم گفت که اصلا هفته پیش اونا رو ندیده و ما فقط میریم مانی رو میذاریم و میاریمش! خودم هیچ نظری نداشتم. جز کمردرد و گردن دردی که دردش دیگه داره خیلی اذیت میکنه! بعدش که رفتم بالا مانی رو بیارم، مامانم و داداش بزرگه اصرار کردند که بمونیم. منم زنگیدم به مهدی که بیا بالا. اونم از خداخواسته ماشین رو روشن کرد و اومد بالا! خلاصه دیشب اونجا بودیم ولی بیرون نرفتیم. و من تونستم یه ساعت دراز بکشم. البته بعدش مانی بیدار شد و بردمش پارک یکی دو ساعت بازی کردیم.

یه چیزی رو این وسط حتما باید بگم.

ببینید دوستان! اینجا یه دنیای مجازیه! ما در دنیای واقعی که همه رو می بینیم، بازم نمی دونیم کی داره خود واقعی اش رو نشون میده یا نقش بازی میکنه! وای به حال اینجا که همه چیز از روی نوشته ها درک میشه! من نمیدونم چه اصراریه که یه عده تو دنیای مجازی می گردند تا مصداق اونا رو توی دنیای واقعی پیدا کنند!!! بعد براشون میشه معضل که من شک دارم که تو فلانی باشی و فکرم مشغوله و اگه بهش بزنگم و نباشی چی؟ اگه بهش بزنگم و تو باشی چی؟؟؟!!! واقعا اینقدر مهمه؟؟!! همین هفته پیش یکی از دوستان آدرسش رو سر همین چیزها عوض کرد!!!!!!! جالبه این دوست عزیزمون که دنبال اثبات این می گرده که من همونی هستم که در دنیای واقعی می شناسه، طی اظهاراتی عنوان داشت البته نشانه هاتون خیلی هم یکی نیست!!! شاید برای اینکه ناشناخته بمونی، پنهان میکنی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!تعجبتعجبتعجب بالاخره اگه من همونم، پس هستم. اگه نیستم، چرا فکر میکنم همونم ولی دارم دروغ میگم!!!!!!!!!!!

این چند روزه گردن و دست راستم به طرز فجیعی درد میکرد! اینجوری که وقتی میخواستم یه کاری انجام بدم، دود از بند بند انگشتان دست راستم بلند میشد! تا اینکه تصمیم کبری گرفتم و دیروز یه دکتر ارتوپد نزدیک محل کارم پیدا کردم و واسه امروز ساعت ده و نیم وقت گرفتم که برم به دست و پاش بیفتم که واسم ده جلسه فیزیوتراپی بنویسه! بعدش یه مرکز فیزیوتراپی پیدا کردم که اونم نزدیک محل کارمه و ایشالا قبول کنه من هر روز ساعت چهار و نیم برم و فیزیوتراپی روم انجام بدم. البته همونطور که مستحضرید، دیسک چهار و پنجم کمر و همچنین مهره دوم و سوم گردنم فشرده شده! یعنی کلا آکاردئونی هستم واسه خودم!!!!!!!!!خنده

قبل از بارداریم هم همین مشکل رو داشتم و حتی دو ماه مرخصی بدون حقوق گرفتم. که البته از مرخصی به نحو بسیار احسن استفاده کردم و در پایان مرخصی، دوماهه حامله بودم!!!!!!!!!!!!!!!!قهقههقهقههقهقهه

ولی اون وقتها که میرفتم کایروپراکتیک، از اون خانمه خواهش میکردم که برق رو هم به کمرم وصل کنه و هم به گردنم! ولی ایشون مخالف بود و میگفت نمیشه و فقط باید به یکی از اعضا برق وصل کرد. یه روز گردن و یه روز کمر!!! بعد من پیشنهاد دادم که منو به یه دکل برق آویزون کنند و کلا بزننم به برق!!!!!!!!!نیشخند ولی قبول نکردند که !!!سوال

البته من خودم کایروپراکتیک رو خیلی بیشتر از فیزیوتراپی قبول دارم. چون روی بدن، کار دستی انجام میشه. یعنی مریض رو فقط به دستگاه متصل نمی کنند. بلکه خود دکتر هم میاد حرکات لازم رو انجام میده. هرچند که دفعه قبل من پیش دکتر جعفری (خ ستارخان) میرفتم و ایشون فوق العاده هم مجرب و کاردرست بود. منتها اینقدر که شلوغ بود، باید یه صبح تا ظهر میرفتی که بتونی یه جلسه رو از سر بگذرونی. در حالت فعلی من همچین امکانی نیست و ما به همین فیزیوتراپی قانعیم! حالا ببینیم دکتر اصلا امروز چی تجویز میکنه!

یه چیز جالب ازمانی بگم. در حالی که دو سال و هفت ماهشه، چپ و راستش رو یاد گرفته. یعنی قشنگ میدونه اعضای دست راست و چپش کدومند. و البته همه رو مدیون تعالیم پدر و مادرم هستیم!!! که وقتی مانی اونجاست، همه چی باهاش کار می کنند!! واقعا روحانی مچکریم!!!!!!!!!!!!!!!نیشخند

و دیگه اینکه من عادت دارم واسه ماه رمضون، از یه ماه قبل برنامه ریزی میکنم. مهمونی آنچنانی ندارم. یه هفته پدر و مادر، هفته بعدش خانواده همسرم. که واسه دو هفته دیگه قرار شده خانواده شوهرم بیان. و البته مادرشوهر و خواهرشوهرم که مشکل کمر دارند و ایشالا تا اون وقت بهتر میشن. هرچند که خواهرشوهرم دیروز گفت که کلا امسال هیچ جا نمیره چون نمی تونه دعوت ها رو پس بده!!!!!!!!!!!! (که اصلا من نمی فهمم یعنی چی؟؟!!) اگه کسی مشکل داره، چه اصراریه که حتما مهمونی بده! بقیه می بینند و درک می کنند! مگه اینکه روابط و تفکر حاکم بر روابط، دیگه خیلی شخمی باشه!! البته یه برنامه درست و حسابی ریخته ام که کمترین فشار بهم وارد بشه. و غذایی انتخاب کرده ام که کمترین انرژی رو ازم بگیره. ولی با این حال، اگه تا دو هفته دیگه، وضعیت گردن و کمرم بهتر نشه، ممکنه کنسلش هم بکنم! آره داداش! اینجوریاست. ما برنامه میریزیم و همه کار می کنیم ولی اگه نتونیم، کنسل می کنیم!!! چون به خودمون خیلی فکر می کنیم و اهمیت هم میدیم!!!!!!!چشمکبغل (آیکون آشتی وظیفه شناس ولی خوددوست !!!)

[ یکشنبه ۱٦ تیر ۱۳٩٢ ] [ ٧:٢۳ ‎ق.ظ ] [ آشتی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

متاهلم و یه پسر چهار ساله دارم.
نويسندگان
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
امکانات وب

مرجع وبلاگ نویسان جوان


  • پرشین بلاگ | ایران بلاگ