چرا تن به این رنج می دهد عشق عشق عشق
 
قالب وبلاگ

سلام به روی ماه همه تون!قلب

ظاهرا خوشبختانه این حالت من، حساسیت فصلیه، نه سرماخوردگی. که با چند تا آمپول و قرص، حل میشه. و از همه بهتر اینکه واگیر نداره! دیروز اون دوره کلاس آموزشی محل کار برگزار شد و من به استادش گفتم که این حالت رو دارم و اصلا به خاطر واگیر، بهتر نیست که نیام سر کلاس؟؟؟!! گفت: نخیر این حساسیته و حتما بیا!!!!!!!!!!خجالت ما هم شرمزده از این که خواستیم کلاس رو بپیچونیم، تشریف بردیم سر کلاس و فیض بردیم! البته که یاد گرفتن رو دوست دارم ولی دیروز واقعا خیلی بی حال بودم به خاطر این حالتم. حالا شکرخدا خوبم!

این دو سه روزه که رئیسم مرخصی بوده، خداییش حجم کارم کم بوده به نسبت قبل. اینه که به همه تون سر زده ام. حالا احتمالا فردا ایشون تشریف میارن و سرم خیلی شلوغ تر میشه. ولی خب، هر جور که باشه می نویسم و می نویسم!

طبق روال یکشنبه ها، قرار بود شب خونه بابام اینا بمونیم. مهدی که خواست بیاد دنبالم، ازش پرسیدم چیزی میخوای برات بگیرم؟ گفت: آره والا. دستت درد نکنه. معجون بگیر!

یک درس:

تمرین آخر گیس گلابتون اینه که طعنه زدن و متلک گفتن و مقایسه کردن و طولانی حرف زدن و قهر و سکوت طولانی و ....... ممنوعه!

خب، شما جریان معجون رو که یادتونه! دیروز شاید جا داشت یه متلک جانانه بگم، یا حتی ازش بپرسم: راستی ناهار ساعت چند خوردی که الان جا داری معجون بخوری!

ولی هیچی نگفتم. رفتم براش معجون خریدم و واسه خودم هم آب کرفس!!!!! بعدش که نشستم تو ماشین، خودش دیگه حرکت نکرد. وایساد تا آخرین قطره (لقمه!!) معجون رو خورد و تشکر کرد و بعد راه افتاد. ازش پرسیدم خوشمزه بود؟ گفت: آره. ولی اگه میکس شده بود، بهتر بود. گفتم: باشه! این بار بهش میگم میکس کنه که بتونی با نی بخوری.

همین!

بعدش راه افتادیم. با خودم فکر کردم هر جریانی میتونه همونجا به خوشی تموم بشه. و یه عادت ما خانمها و البته کسری از آقایون اینه که دنبال حرف رو میگیریم و خودمون رو فرسوده میکنیم. مثلا اگه من دیروز به جریان معجون چند وقت پیش اشاره میکردم، خب هم دیروز کوفتمون میشد، هم اعصابمون خرد میشد و هم اینکه ازش صد تا داستان دیگه بیرون می اومد. واقعا به نظرم باید آدم اصلا دنباله حرف رو نگیره.

البته، اینکه بعضی ها دنباله حرف رو می گیرند، میتونه به این خاطر باشه که مورد قبلی، هنوز آزرده شون میکنه. یعنی البته توجیه من در رفتار با شوهرم اینه. بقیه رو نمیدونم. ولی مهدی قبلا به خاطر جریان معجون قبلی، ازم عذرخواهی کرد و یکی از چیزهایی که از من آزارش میداد رو بهم گفته بود. اون مورد همونجا تموم شده بود و دلیلی نداشت سر زخم قدیمی کنده بشه!

حالا به غیر از این، دیروز یه درس دیگه هم گرفتم که توی ادامه مطلب خدمتتون میگم:

 


روزهایی که خونه کس دیگه ای هستیم، خب، به خاطر نپختن غذا و اینکه مانی ترجیح میده وقتش رو با صاحبخونه بگذرونه، وقت من بیشتره. دیروز خدایی خیلی خوابم می اومد و خسته بودم. ولی خب، یه چیزی در من جوشید (با عرض معذرت شاید هم لولید!!!!!!) و منو تا بازار روز کشوند. اونم خریدن ماهی تیلاپیا بود.

این تصمیم رو هم گرفته ام که ناهارهای روز جمعه که خونه خودمون هستیم، باید خیلی مفصل و عالی باشه. حالا منظورم نوع غذا نیست. خب باید چیزی باشه هر سه تامون دوست داشته باشیم. منظورم اینه که حتما با ناهار باید چند جور مخلفات خورده بشه. مثل ماست و سالاد و ترشی و ... و اینکه عصرش باید دسر بخوریم! میتونه خیلی وقتم رو نگیره. مثلا دسرها که دیگه الان خیلی راحت و حاضری هستند. مثلا دسر کاکائو رو آدم تو شیر میجوشونه و تموم........!

ولی همون، به آدم یه کیفی میده! میتونم مواظب وزنم باشم و مثلا یه قاشق بخورم. ولی اگه باشه، واقعا خوشحالم میکنه!

خلاصه با تصمیم اینکه ناهار روز جمعه، ماهی باشه، رفتم بازار روز و ماهی خریدم. بسته بندی شون واقعا عوض شده. ولی قیافه اینا بهتر بود! برای همین یه بسته خریدم! امروز وقتم آزادتره و میتونم برنامه غذایی هفته آینده رو بریزم و موادش رو اگه ندارم، تا روز چهارشنبه آماده کنم و جمعه بپزمشون!

یه کفش طبی خریده ام که پاشنه اش لژ داره. خب، اینو بدون جوراب می پوشیدم و پامو واقعا ناراحت میکرد. اینه که بعد از خرید ماهی، رفتم یه کوچه اونورتر تا از این کف پوش ها بخرم! بعد دیدم آقاهه، یه ماهیتابه سایز متوسط گذاشته که خیلی قشنگه! قیمتش هم بیست و دو هزار تومن. البته چینی بود ولی آقاهه گفت که جنسش خوبه. و خب، اگه آدم کف ماهیتابه رو خط نندازه، حالا حالاها کار میکنه! خلاصه دو به شک بودم و نخریدمش به این دلیل:

رفتم مغازه بعدی و از فروشنده خواستم بهم ش با طرح یه کم فانتزی تر معرفی کنه. با عرض پوزش از عزیزان، ولی باید حتما به این نکته اشاره کنم که من به خیال خودم، انواع و اقسام ش های نخی رو دارم و تازگیها هم که از این گیاهی ها مد شده که خیلی خیلی جنس خوبی دارند. من به خیال خودم خیلی هم داشتم تنوع رو رعایت میکردم. بعد چند روز پیش که از اداره اومده بودم و داشتم لباسم رو عوض میکردم، مهدی گفت: آخه این چه ش ایه که تو پیشیده ای! مثل مال پیرزنها!!!!!!!!!! منو میگید!!!!!!!!تعجبتعجبتعجب گفتم: این بهترین جنسه! گیاهیه! پنبه ایه! ضد حساسیته! و اصلا قرمزه!!!!!!!!!!! اونم گفت: به جنسش چه کار دارم. واسه اداره و زیر شلوار خوبه. ولی به نظر من مدلش مثل مال پیزنهاست!

و جرقه ای در ذهنم زده شد و یادم اومد که من سالهای اول ازدواج، همیشه از ش های فانتزی استفاده میکردم و لااقل وقتی توی خونه بودم، اونا رو می پوشیدم زیر دامن کوتاه. ولی خیلی ساله که دیگه یادم رفته!!!!!!!خجالت

این بود که دیروز در یک اقدام متحورانه به جای خریدن ماهیتابه، دو تا ش نیمه فانتزی ولی خوشگل به رنگهای سرخابی و بنفش خریدم که البته قرمز هم میخواستم و نداشت.

(میدونم یه سری از دوستان چی میخوان بگن، آخرش خودم میگم!!!!!!!)

راستش پول داشتم که هم ماهیتابه رو بخرم و هم این ها رو. ولی عمدا ماهیتابه رو نخریدم که به خودم ثابت کنم کارم با ماهیتابه هایی که دارم راه می افته. ولی باید حتما اینا رو میخریدم و حتی دیدم یه کلیپس گنده گلبهی هم داره. خب، من هرگز رنگ گلبهی رو دوست نداشته ام!!!!!!!! برای همین، هیچ چیز گلبهی ندارم. ولی چند روز پیش از امیراکرم، دو تا تاپ خریدم. یکی گلبهی، یکی پرتقالی! برای همین دیروز یه کلیپس گلبهی هم خریدم.

و البته هفته قبل از شهرزیبا یه تفنگ چسبی (یا چسب تفنگی) هم خریدم. چون دیدم چند تا کلیپس دارم که همه از یه طرف، تورهاشون دراومده. برای همین یه دونه چسب تفنگی خریدم که بتونم به موقع، ترمیمشون کنم. (به موقعش، دیگه چی بود این وسط!)

خب، بریم سراغ دوستانی که میدونم چی میخوان بگن! آها، اینم بگم که مهدی وقتی در مورد ش نظر داد، بهش گفتم: خب، تو باید باشی و برام بخری! من که نمیدونم نظر تو چیه. و البته متاسفانه نمیذارند در این جور مغازه ها، آقایون هم وارد بشن! ولی میخواستم بهش بگم: اگه داری ایراد میگیری، خودت هم مقصر بودی که هرگز هیچی نگفته بودی!

یه سری از دوستان عزیزم معتقدند اینقدری که من دارم به خودم میرسم و میخوام زنانگی ام رو رعایت کنم، آیا مهدی نباید مردانگیش رو تقویت کنه؟ خطاب به اون دسته از دوستان باید بگم راستش من خودم هم همین هفته پیش که دعوامون شد، این فکر از مغزم گذشت که من دارم یکطرفه همه این کارها رو میکنم. دلسرد نشده بودم ولی این فکر هم به مغزم اومده بود. ولی دیروز گیس گلابتون دوباره تاکید کرد که: فعلا به رفتار طرف مقابل کار نداشته باشیم و تمرینات خودمون رو انجام بدیم.

و یه چیزی هم در گوشتون میخوام بگم. بیایید جلو! جلوتر لطفا!!!

من دارم همه نواقصم رو برطرف میکنم. به خودم خیلی هم مطمئن هستم و میدونم مقصر صددرصد رابطه من نیستم. پس مقداری گردن منه. با تمرینات گیس گلابتون عزیزم و البته راهنمایی های شما عزیزان، دارم قدم قدم جلو میرم. شاید خیلی از زنانگی ام دور مونده بودم. ولی برمیگردم بهش. ولی اینم گوشه ذهنم هست که قطعا ایراداتی هم به مردانگی همسرم وارده! یعنی اونجوری نیست که همه تقصیرها رو از خودم ببینم. منتها دارم پیش میرم ببینم چی میشه.

ببخشید خیلی روده درازی کردم. این تجربه آخر رو هم شرم داشتم بگم. ولی دیدم در بین خانمها خیلی شایعه. برای همین، من که هر روز بعد از اداره دوش میگیرم و لباسهامو عوض میکنم. میتونم اون مدل های گیاهی و نخی رو بذارم برای زیر شلوار تو اداره. وقتی توی خونه هستم، خب، کلا همه لباسهام باید متفاوت باشه.

[ دوشنبه ۱۸ شهریور ۱۳٩٢ ] [ ۸:٠٢ ‎ق.ظ ] [ آشتی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

متاهلم و یه پسر چهار ساله دارم.
نويسندگان
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
امکانات وب

مرجع وبلاگ نویسان جوان


  • پرشین بلاگ | ایران بلاگ