چرا تن به این رنج می دهد عشق عشق عشق
 
قالب وبلاگ

سلام به روی ماهتون. به قلبهای مهربونتون و دلهای پاکتون. صبح قشنگتون بخیر. از اون آفتابها می تابه که از صد تا برف سردتره! ولی خدا رو شکر که یه صبح دیگه رو دیدیم و امروز قراره کلی اتفاق خوب تو زندگی مون بیفته. مگه میشه دستامون رو بدیم به خدا و اون مارو ببره جاهای بد. قطعا امروز جلوه های قشنگی از زندگی بهمون نشون داده میشه.

دیروز طبق قرار قبلی، مامانم و مانی اومدند خونه ما تو انقلی. بابام هم امروز صبح بهشون ملحق میشه. همین امر، من و مهدی رو خوش کیف (!) کرد و دیگه لازم نبود بریم دنبال مانی تا شهران. خلاصه دیروز یکی دو بار با مهدی وسط روز حرفیدم و شکر خدا شرایط خوب بود وقربون و صدقه و از این حرفها!

بعدش تو اداره مون یه اتفاقی افتاده. یکی از خدماتی ها نسبت به ارتقا یکی دیگه از خدماتی ها یه عکس العمل زشت نشون داده بود و رفته بود کتکش زده بود!!!!!!! اینجوری که اون یکی خدماتی، به خاطر داشتن دیپلم و همچنین ترتیب و نزاکت و همه چیزهای خوب، بعد از چند سال قرار شد بره تو یه قسمت  اداری مشغول به کار بشه. این یکی، عکس العمل نشون داد و اول دعوا کرد و بعدش حسابی اون یکی رو کتک زد!!!!!!! آخه به اون چه مربوطه؟ ارتقا شونده که نباید کتک بخوره. خلاصه چون سابقه چند بار کتک زدن بقیه رو هم داشت، دیگه تصمیم گرفتند اخراجش کنند. حالا فکر کنید سه تا هم بچه داره!!!!!!!!!!!!

دیروز آخر وقت قبل از اینکه بخوام برم، رفتم پیش مدیرعامل و بهش گفتم میدونم کارش صد در صد ا شتباه بوده و اصلا شاید منجر به چیزی بدتر از اینا میشد. ولی الان سر زمستون سیاه، این بره کجا کار پیدا کنه؟ ما میخوایم این تنبیه بشه، خب زن و بچه بدبختش تاوان پس میدن. من میگم برگرده، ولی خب تنبیه هم بشه. مثلا چه میدونم یه ماه بهش حقوق ندید، یا اضافه کارش رو ندید یا هرچی. ولی از بیخ تنبیهش نکنید. بعد یاد اون مطلب افتادم که میگفت بچه هایی که تو خیابون فال و آدامس می فروشند رو با زشتی و درشتی از خودتون دور نکنید. به ارومی بگید که نمیخواید بخرید. وقتی باهاشون بدرفتاری می کنید، این برای اونا منجر به عقده میشه و اونا با همون بزرگ میشن و با شکل بدتری به جامعه برمیگردند. که دودش تو چشم همه جامعه میره!

خلاصه هی ما گفتیم و گفتیم، مدیرعامل هم دلش می سوخت و نمیخواست اخراج بشه. ولی خب مدیر منابع انسانی گفت که این اصلا به درد اداره نمیخوره و بگردیم یه کار دیگه جای دیگه براش پیدا کنیم. و مدیرعامل هم گفت که تا وقتی کار پیدا کنه، یه جورایی بهش کمک میشه. خلاصه این وسط مهدی هم زنگید که بیا دنبالم و مدیرعامل هم تلفن منو جواب داد و گفت که داره میاد!!!!!!!!!!

بعدش من رفتم و دیدم کارمند مهدی هم با خودش اومد و یه نگاهی به پخش ماشین انداخت و درستش کرد. ما هم تا دم مترو بردیمش که راحت تر بره خونه. واقعا دستش درد نکنه. مهدی میگه: خانم من نمی تونه بدون آهنگ تو ماشین باشه!!!!!!!!!!!

خلاصه تو راه هم با هم مهربون بودیم و من از شرایط کار جدیدی که یکی از دوستان لطف کرده بودند و جور کرده بودند به مهدی گفتم ولی خب، راه دوره، پنجشنبه ها هم اجباریه. اگه به محل زندگیم نزدیک بود که نور علی نور بود! حالا هرچی خدا بخواد!

خلاصه قبل از اینکه برسیم خونه، رفتم قصابی که دو کیلو ماهیچه برای امشب بگیرم. آخه میدونید که امشب دوازده نفر مهمون دارم بابت تولد مانی. تولد اینم شده عین هفته وحدت! یه هفته طول میکشه!!!!!! ولی آقا قصابه گفت که تموم کرده و گفت که چرا ظهر نزنگیده ام بهش. راستش درست میگفت و چه بهتر که اینکار رو میکردم. و گفت که امروز میاره. بعد به مهدی گفتم: عیب نداره. فردا که از تئاتر برگشتم، میام میخرم. مهدی هم گفت: من که نمیام تئاتر چون جلسه دارم. تو فکر کردی من باهات قهرم، ولی من واقعا جلسه دارم! منم گفتم: آخی. حیف شد. اونم گفت: عیب نداره. ایشالا دفعه بعد با هم میریم! بعدش هم من خودم میام گوشت رو میخرم. خلاصه دوباره به اقا قصابه زنگیدم و خودم رو با  اسم فامیل مهدی معرفی کردم و گفتم برام دو کیلو ماهیچه کنار بذاره که همسرم میاد میبره!!!!!!!!

خب وقتی میشه با یه اسم فامیلی، دل یه مرد رو به دست آورد، چرا که نه؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!! .خلاصه رسیدیم خونه و دیدیم مامانم قورمه سبزی پخته و همه چی هم مرتبه. ما که رسیدیم، مامانم رفت شانزه لیزه یه دوری بزنه و مانی هم خوابش برد تو اتاق، پای تی وی. بعدش مهدی اومد طرفم. گفتم: کاشکی بذاری برم حموم. دو روزه نرفته ام، حالم خوش نیست!!!!!!! گفت: عیب نداره. بعدش یاد این مثل افتادم که خانم خارجی به همسرش میگه: عزیزم من تازه از حموم اومده ام، آماده ام! ولی خانم ایرانی میگه: دیگه زود باش میخوام بعدش برم حموم!!!!!!!!! البته که همه اینجوری نیستند! این فقط یه مثله برای اینکه یادمون باشه باید اول تمیز و آماده باشیم بعد از شرایطی که پیش میاد لذت ببریم. نه اینکه فکر کنیم رفع تکلیفه. البته اینم بگم ها، برای کسی که این اتفاق دیر براش می افته، بیشتر میتونه مثلا آماده بشه. وگرنه کسی که همیشگیه این جریان براش، خب عادی تره. یه جا خوندم بعضی ها سالی یه بار شب جمعه دارند و بعضی ها هر شب!!!!!!!!!!!!!!!!

ولی خب، مهدی خودش هم یه کار کوچیک داشت و خلاصه رفتم حموم و برگشتم و خدا رو شکر که ......... خلاصه با هم مهربون بودیم!!

بعدش مهدی رفت حموم و من واسه خودم لمیدم رو کاناپه و دیدم کاری واسه انجام ندارم فعلا و بهتره یه کم استراحت کنم. بعدش داداشم اومد و مهدی هم از حموم دراومد و بعد از چند دقیقه هم مامانم رسید. خلاصه شام خوردیم و بعدش من رفتم تو آشپزخونه. اول یه کم سوپ درست کردم واسه ناهار امروز مامانم و بابام. بعد واسه خودم و مهدی غذا ریختم تو ظرف. بعدش پیازداغ درست کردم و کنار گذاشتم که امروز که مهدی ماهیچه رو میاره، مامانم کار زیادی نداشته باشه و فقط بندازه تو پیازداغ و تفتش بده و با زعفرون بذاره بپزه تا ما از تئاتر برسیم. که البته تئاتر شهر تا خونه ما نزدیکه. کلا واسه مهمونی امشب استرس ندارم. چون هم نیروی کمکی هست، هم اینکه خودی هستند و مشکلی پیش نمیاد. خلاصه وقتی هم که رسیدم، باقلاپلو رو درست میکنم. بادنجون کبابی هم دیشب خریدم که عصر امروز بورانی ماست و بادنجون درست کنم.

امروز که رسیدم اداره، دیدم برنامه گذاشته اند واسه دو هفته دیگه. دو هفته دیگه سه شنبه و پنجشنبه تعطیله. ولی یه برنامه ضرب العجل گذاشته اند که همه اون چهار روز تعطیلی رو برای عملیاتی شدن سیستم پروژه باید شرکت باشیم!!!!!!! تا ایشالا دیگه تموم بشه و خلاص بشیم!!!!!!! حالا از صبح دارم فکر میکنم اینو بذارم کجای دلم؟؟!! همه مرخصی ها هم لغوه و هرکی بخواد پاشو از شرکت بذاره بیرون، با تیر می زننش!!!!!! حالا این در حالیه که داداشم همه اش میگه اون چهار روز رو بریم تبریز! (یکی از دخترعمه هام تبریزه) ولی خب از صبح دارم نقشه میکشم که فعلا این چند روز آخر هفته به مهدی چیزی نمیگم، مگه اینکه برنامه ریزی قطعی بخواد انجام بشه. قبل از همه اینا هم این تصمیم رو گرفتم که هرچقدر پاداش بابت این چند روز بهم بدن، باهاش سه تایی بریم کیش! درسته زحمتش با منه، ولی خب، من از وقت خانواده ام دارم میذارم و میام سر کار. اینجوری شاید دلش یه ذره نرم بشه!!!!!!!!!!!!!!!!

خب حالا بریم سراغ جوجه چینی با دو تا سس مخصوص!!!!!!!!!!!


دستور این رو از یه جای اینترنت گرفتم که متاسفانه یادم رفته. من آدم با شرفی هستم ولی الان واقعا نمیدونم کدوم سایت بود. شاید تبیان. ولی مطمئن نیستم. سر فرصت میگردم و منبع رو پیدا میکنم.

مواد لازم:

فیله مرغ . خب معلومه که فیله مرغ میخوایم. در مورد اندازه، بستگی داره طرفتون دهن دار باشه یا نه. مثلا من برای شونزده نفر آدم، سه کیلو و نیم فیله خریدم که زیاد بود. البته بگم که کسی با نون نخورد و کنارش سیب زمینی و قارچ سوخاری هم بود. به نظرم برای این تعداد، دو کیلو و نیم بسه!

حالا یه سری مواد برای خمیرش میخوایم. مواد برای خمیر:

روغن زیتون: سه چهارم لیوان/آرد به میزان لازم (حالا میگم چقدر)/ماءالشعیر (میگن بی طعم باشه ولی من لیمویی ریختم و هیچ فرقی نداشت. خودتونو عذاب ندید!/ سفیده تخم مرغ: هشت تا/ نمک: کمی/ فلفل: به دلخواه/ بکین پودر: یک قاشق مرباخوری

یه نکته مهم در مورد خمیر جوجه چینی: اول اینکه خمیرتون طعم دار باشه. درسته که طعم اصلی این غذا، با سس هاییه که باهاش خورده میشه. ولی خب، خودش هم نباید مزه خمیر بی مزه بده. حالا دستور کار:

توی یه ظرف، آرد و روغن زیتون رو مخلوط می کنیم. مثلا شما دویست گرم آرد در نظر بگیرید. ولی بدونید ممکنه مقدارش بیشتر بشه. حالا میگم به چه نسبتی. ببینید، شما آرد و روغن زیتون رو مخلوط می کنید، مواظبید که آرد گلوله نشه. کم کم هم میزنید. بعد افزودنی ها رو می ریزید: نمک، فلفل، پاپریکا، پودر سیر و هرچی که طعمش رو دوست دارید. بعد ماءالشعیر رو هم می ریزید. خب، موادتون شله. ولی باید در حدی باشه که مثل ماست چکیده باشه. نه شل تر، نه سف تر. اینو تو اینجا داشته باشید، حالا سفیده های تخم مرغ رو میریزید تو همزن یا توی غذاساز. میذارید اینقدر هم بخوره که وقتی ظرف رو برمیگردونید، از ظرف نریزه. نکته: اول خمیر رو درست کنید، بعد سفیده رو هم بزنید. چون سفیده اگه زیاد بمونه، آب می اندازه. حالا سفیده پف کرده رو هم به مواد اصلی اضافه میکنیم. دیگه الان نگاه می کنیم و غلظت رو اندازه میگیریم. باید مثل همون ماست چکیده بشه. اگه نیاز بود، دوباره آرد می ریزیم.

خب، حالا فیله ها رو میریزیم تو مواد و نکته مهم: فیله تو این مواد نباید بیشتر از یه ساعت باشه. چون سفت میشه. بعدش بهتره هر فیله به دو یا سه قسمت تقسیم بشه! البته این دیگه به سلیقه خودتون بستگی داره. خلاصه بعد از نیم تا یک ساعت، فیله ها رو توی روغن داغ که توی یه ظرف گوده، سرخ میکنیم.

یه نکته دیگه: یه عالمه زرده تخم مرغ میمونه رو دستمون. می تونید یکی دو تا تخم مرغ هم اضافه کنید و باهاشون قارچ سوخاری درست کنید. یا مثلا باهاش ته چین درست کنید. خلاصه هدرشون ندید.

البته منم همین فکر رو کردم. باهاشون قارچ سوخاری درست کردم ولی خب این غذا، غذاییه که باید داغ داغ خورده بشه. برای جمعیت های زیاد اینو درست نکنید. چونکه واقعا نفسگیره! یادتونه که پنجشنبه پیش چی به روز من اومد!!! چون همزمان با اینا داشتم سیب زمینی و قارچ سوخاری هم سرخ میکردم!!!!!!!!!!!

من برای این غذا، دو نوع سس درست کردم:

سس فلفل: اینو از سایت سفره خونه یاد گرفتم. ولی الان نمیدونم آدرسش کجاست. امیدوارم منو ببخشند. خب خیلی ماشاالله پرباره و من دیگه گم کردم ادرسش رو.

چند تا فلفل دلمه قرمز رو روی آتیش کبابی کنید. مثلا توری بذاری روی گاز یا با جوجه گردان فر. هرجور که دوست دارید. اینا رو حسابی کباب کنید. حسابی حسابی. بعد هر کدوم که کباب شد رو بندازید توی یه ظرف دردار و درش رو ببنیدید. بذارید مثلا یه ساعت تو اون محیط بمونند. این باعث میشه با گرمای خودشون نرم و یه کم پخته بشن. ظرف روی حرارت نباشه ها. خلاصه بعدش با یه چاقو، سوخته هاشو جدا کنید. فلفلها رو تکه کنید و بندازید توی غذاساز. مثلا من پنج تا فلفل قرمز درشت داشتم که سه چهار قاشق شکر هم ریختم توش. روغن زیتون و سرکه هم بریزید. بقیه افزودنی ها، باز دست خودتونه. بهتره که این سس رو تند درست کنید. مثلا من یه عالمه فلفل قرمز و فلفل سیاه و پاپریکا (برای رنگش) هم ریختم. تو دستور اصلی عرق آویشن هم بود ولی من خود آویشن رو ریختم. ریحان خشک هم اضافه کردم. پودر  سیر هم خیلی خوشمزه اش میکنه. چند تا پیاز کوچیک هم زنده بشه توش. دیگه طعمش با شماست. هی بچشید و هی هرچی دوست دارید اضافه کنید. بعد بذاریدش روی حرارت که ده بیست دقیقه حرارت ببینه! وقتی خنک شد، بریزید توی فلفل دلمه ای که خالی شده که چند ساعت اونجا باشه و حسابی طعم بگیره! نخواستید هم بریزید توی یه ظرف دیگه!

یه سس خوشمزه دیگه هم هست که من اینو بیشتر دوست دارم. البته همه اش خوشمزه است. دیگه سلیقه ایه! من اینا رو با هم ترکیب کردم:

سس مایونز، سس هزار جزیره، سس فرانسوی، آویشن، پاپریکا، فلفل سیاه (کمتر از فلفل قرمز تنده)، سرکه بالزامیک، پودر سیر، روغن زیتون و مهمترین چیزی که طعمش رو متفاوت میکنه، خیارشورهایی که خیلی خیلی خیلی ریز شده باشند. اینجوری که بره زیر دندون ولی طرف نفهمه اون چیه و بمونه تو کفش!!!!!!! من اندازه اش رو مکعب های یه میلیمتری درست کردم. خب از کت و کول هم افتادم!!!!!!!!!!!

قارچ سوخاری هم که بلدید. مثل همه سوخاری ها: قارچها بهتره ریز باشند. یا قارچهای بزرگ، تکه بشن. اول توی آرد سفید، بعدش توی زرده های مونده که البته دو سه تا تخم مرغ کامل هم بهش اضافه کنید. آخر هم توی قارچ سوخاری. و اینکه هر دو آرد رو مزه دار کنید با فلفل و پودر سیر که حسابی طعم دار بشن. وگرنه مزه چرتی بهتون میده!!!!!!!!!!!!!! اینا بر عکس جوجه چینی، بهتره که چند ساعت تو یخچال بمونند تا حسابی مواد به خورد قارچ ها برن.

به خاطر نذاشتن عکس منو ببخشید. الان همراهم نیست. حتما حتما عکسش رو میذارم.

[ چهارشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٢ ] [ ٩:۳٤ ‎ق.ظ ] [ آشتی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

متاهلم و یه پسر چهار ساله دارم.
نويسندگان
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
امکانات وب

مرجع وبلاگ نویسان جوان


  • پرشین بلاگ | ایران بلاگ