چرا تن به این رنج می دهد عشق عشق عشق
 
قالب وبلاگ

همونطور که نوشتم، از دوشنبه شب خونه خودمون بودیم تا امروز صبح. توی این چهار روز، اوضاع آروم بود. من کمردرد خیلی بدی داشتم. البته کمردردم عود کرده بود. هی هات بک گذاشتم. به جز جمع و جور عادی، سعی کردم کار اضافه نکنم. کتابخونه هی بهم چشمک میزد که بیا منو مرتب کن ولی من محلش نمیدادم!قهر

پنجشنبه عروسی دعوت بودیم. عروسی خواهر یکی از دوستهام که درحقیقت دیگه دوست خانوادگی مون محسوب میشن. یعنی من از دوم راهنمایی با اینا دوستم! خودش یه عمره! من کلا اهل آرایشگاه رفتن واسه عروسی نیستم. یعنی حوصله ندارم. وقتی هم طرف داره ابرومو برمیداره، بعد از چند دقیقه میخوام با مشت بزنم زیر چونه اش. بدم میاد کسی هی دستش تو صورتم باشه و هی مو بکنه و من دلم ضعف بره!!!!!!! ولی چون به یمن یکی دوستهامون که پارسال عید موهامو به فنا داد موهای تکه تکه ای دارم، مجبور بودم این بار برم آرایشگاه. وقت هم گرفتم، گفتم یه براشینگ ساده میخوام. اینقدر که صاف بشه و پایینش یه کوچولو حالت بگیره.

درد سرتون ندم. آرایشگاه سر کوچه مامانم اینا بود و از اونجایی که ما میخواستیم تا آخرین لحظه از حضور در خونه خودمون سواستفاده کنیم، فکر کنید قرار بود شش بریم عروسی، من واسه ساعت چهار وقت گرفتم که چهار و نیم رسیدم! مهدی، منو دم آرایشگاه پیاده کرد و با مانی رفتند خونه مامان اینا که حاضر بشن. ابرو هم برنداشته بودم. اول ابروهامو برداشت، بعد رنگ گذاشت روی ابروم، که از درد نزدیک بود بمیرم. هی میگم: این غیرعادی درد میکنه. بیا پاکش کن. میگه الان تموم میشه. حالا فکر کنید من اصلا نازنازی نیستم ها. ولی دردش بدجوری بود.کلافهبعد طرف تو این فاصله داشت موهامو سشوار میکشید و اون یکی بالاخره رضایت داد و رنگ رو از رو ابروهام برداشت. خلاصه هی سشوار کشید و صاف کرد. بعد شروع کرد به پوش دادن. قرار بود یه کوچولو پوش بده. آقا هی پوش داد.... هی پوش داد... هی پوش داد. فکر کنید موهایی که تا سر شونه های آدمه، هی پوشش بدن، بعد میگه: خب تموم شد!!!!!!!!!! تعجب یعنی فکر کنید موهام همینطوری معکبی شده بود. اینطوری بگم عین کله باب اسفنجی!!!!!!!!! حالا اون بیچاره شلوارش مکعبیه، من کله ام!!! میگم: آخه این چیه؟ میگه: وای خیلی قشنگه!!! سبز این اصلا مهم نبود. این برام مسخره است که تو آرایشگاه یه نفر گه بزنه به سر و صورت آدم، بعد بقیه همکارهاش بیان الکی بگن: وای خیلی قشنگه!! خیلی بهت میاد!!! از اینکه آدمو اینقدر خر فرض می کنند آدم ناراحت میشه! گفتم: هر چقدر که به نظر شما خوب باشه، من این مدل رو نمیخوام. آخه میخوام برم عروسی. نمیخوام مردمو بترسونم که!! شیطان خلاصه رئیسش اومده میگه حالا چه کار کنیم؟ گفتم: خب حالا که اینقدر پوش داده، جمعش کنید لااقل. فکر کنید، پنج دقیقه با موهام کلنجار رفته، بعد میگه: خب نمیشه!!! برو موهاتو بشور، دوباره درست کنم. تو دلم گفتم: اگه بلد بودید همون بار اول درست می کردید. بعد میگه: صبر کن شینیون کارمون بیاد. بیست دقیقه دیگه کارش تموم میشه از شهرک غرب راه می افته میاد!!!!! فکر کنید!! تو بارون شدید عصر پنجشنبه!!! گفتم: من نوکر پدرتم. جمعش کن برم. دیدم بلد نیست!!!!!!! فکر کن طرف مدیر یه آرایشگاه باشه، ادعاشونم ماشاالله دنیا رو پاره میکنه. بلد نیست. من اگه بودم، یه کش می بستم دور موهام، با سنجاق یه گل درست میکردم! به نظرم خیلی بهتر از این بود که بگم بلد نیستم.! بعدش میگه: کلیپس داری؟؟!! میگم آره. اونوقت موهامو با کلیپس جمع کرده و بقیه اش رو از رو کلیپس آویزون کرده. عین مدلی که همه مون بلدیم و هر روز موهامونو می بندیم!!!

جالب اینجاست، اونی که اول موهامو پوش داد و داغون کرد، ناراحت نشسته بود یه گوشه همه اش میگفت: حالم بده، امشب دیگه به مهمونی نمیرسم. اعصابم خرده!!!! بقیه هم ازش دلجویی می کردند!!! خواستم برم به دست و پاش بیفتم بگم: ببخشید که زدی ر....دی تو موهام. بگو چه کار کنم که جبران بشه و اینجوری دپرس نشی!!!عصبانی

آخرم اومدم حساب کنم، میگه: میدونی، قیمت براشینگمون 25 تومنه، شما هر چقدر خواستی بده! گفتم من نمیدونم. شما بگید من حساب کنم. میگه: 20تومن! آخه می دونی، گناه داره. من باید براش یه چیزی بنویسم.

یه پوزخندی زدم که اگه می فهمید باید خودشو میکشت! بعد گفت: نکنه باهامون قهر کنی و دیگه نیای! گفتم: اختیار دارید! این حرفها چیه، خب پیش میاد دیگه!

بعد با خودم گفتم: عمرا دیگه پامو اینجا بذارم. اینقدر وقیحید که فکر حساب و کتاب خودتونید. اگه من بودم هیچی پول نمی گرفتم. منم دیگه نمیام. باید مشتری تونو از دست بدید که بفهمید. بعدش هم اومدم خونه، دیروز دیدم گوشه ابروم  با رنگ ابرو سوخته!!!! پس اون درد جانکاه (!) بی دلیل نبود!گریه

خلاصه فکر کردید حرص خوردم؟ اصلا و ابدا. با خودم گفتم: بعد از یه مدت ناراحتی، دارم میرم عروسی. مدل موهای من اون وسط چه اهمیتی داره؟ میخوام برم دوستهای قدیمی مو ببینم. با این موی کلیپس زده هم میشه خوش گذروند. نشون به اون نشونی که خیلی خیلی خوش گذشت. یه دوست قدیمی دیگه مون رو هم دیدم. کلا خیلی خوب بود. دیگه قسم خوردیم با هم دوره داشته باشیم.

حالا جالب اینجاست مهدی این بار خیلی اصرار داشت که دوره بذاریم همه با هم!!!! البته مهدی خیلی اهل رفت و آمد نیست. ولی این بار خیلی اصرار داشت. منم دنبالش رو گرفتم. حالا میخوایم حتما یه دوره بذاریم. اینجوری بهتره. از این رفت و آمدهای یکنواخت هم خلاص میشیم. هی خونه مامان من، هی خونه مامان مهدی... اینجوری خیلی بهتره. حالا ایشالا فقط جو زدگی نباشه و بشه یه کاری کرد. البته چند سال پیش همچین کاری تا یه جایی پیش رفت. ولی بعد بنا به دلایلی ادامه نداشت.

[ شنبه ۱٤ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ ] [ آشتی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

متاهلم و یه پسر چهار ساله دارم.
نويسندگان
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
امکانات وب

مرجع وبلاگ نویسان جوان


  • پرشین بلاگ | ایران بلاگ