چرا تن به این رنج می دهد عشق عشق عشق
 
قالب وبلاگ

الان ساعت هنوز هشت صبح هم نشده! من صبحانه خوده ام و با انرژی نشسته ام پشت میزم. یه سری کارهامو کردم، یه سری دیگه مونده. اومدم یه سر زدم اینجا و گفتم چند خط بنویسم.

کلا از اینکه کارهام زودتر از موعد تموم بشه، احساس نشاط میکنم! قبلا هم گفته ام که آدم صبح زودم. یعنی کیف میکنم وقتی صبح زود بیدار شم و البته خوابم هم نیاد!!! اینجوری فکر میکنم همه روز و وقت در ختیارمه و میتونم خیلی کار انجام بدم. هرکی یه طوریه دیگه. مام اینطوری!!!یول

دیروز با مهدی که برگشتیم خونه مامان اینا، دیدم بابام رختخواب انداخته کنار شوفاژ و خوابیده! فهمیدم گلوش درد میکنه و مریضه.ناراحت طفلی خیلی حالش بد بود ولی هر کاری کردیم نرفت دکتر. در عوض سرخود، یه عالمه قرص و آنتی بیوتیک خورد. دیشب قرار بود عروسمون بیاد اونجا. طفلی اونم کارمنده و ما اصلا زورش نمیکنیم. در حالی که دوست داریم خونه مون باشه، ولی شرایط کارمند بودنش رو درک میکنیم. من خودم هم شرایط ایشون رو داشتم. البته خانواده شوهرم زورم میکردند که برم که البته می رفتم و بی محلم می کردند!نیشخند اصلا نمیخوام راجع به شرایط اون موقع حرف بزنم. الان خوبند و به خودم و بچه ام محبت می کنند و احترام می ذارند. همین کافیه برام...

دیشب که قرار بود ایشون بیان، ما هم گفتیم یه غذای خوشمزه بپزیم. سوفله مرغ و قارچ درست کردم و اتفاقا مامانم هم یه سالاد سبزیجات خیلی خوشمزه درست کرد. واقعا لذت بردم از این سالاد. عروسمون هم خیلی خوشش اومد. بعد در حالی که من و مامان مشغول تهیه غذا بودیم، دیدم عروس گلمون داره واسه بابام پرتقال پوست می کنه. خیلی مهربونه. بابام هم که عاشقشه، دیگه خیلی ذوق میکرد!!نیشخند

مهدی هم این سوفله مرغ رو دوست داره. دیشب هم تعریف کرد و منم گذاشتم که امروز ببره اداره و با همکارهاش بخوره. که البته مامان مقدارش رو بیشتر کرد که یه وقت کم نباشه بچه آبروش بره!!!!!! بعد من از مهدی خواستم که منو ببره مغازه خاله ام تو اکباتان چون میخوام واسه ولنتاین واسه خواهرشوهر و یکی از دوستهام خرید کنم. اونم گفت من حوصله ندارم و منم گولش زدم و خودمو لوس کردم اونم قرار شد امروز بعد از اداره ببرتمون. الان با این وضعیت پا و کمرم، عمرا بتونم رانندگی کنم. من یه عادتی دارم که نمیتونم ببینم خودم شادم و کس دیگه ای ناراحت. واسه همین هر سال ولنتاین که میشه، واسه همکارام که ازدواج نکرده اند و میدونم دوست پسر هم ندارند، یه چیز کوچولو میخرم و همون صبح زود میذارم روی میزشون. اینجوری دیگه طرف غصه نمیخوره که هیچ کس بهش کادوی ولنتاین نداده. البته قطعا از اینکه کسی تو زندگیش نیست ناراحت میشه. ولی خب شاید یه ذره هم به خاطر اینکه من به یادش بودم، خوشحال بشهلبخند البته واسه خواهرشوهر و یکی از دوستام کادوی بهتری میخرم. قلب

واسه مهدی هم احتمالا یه حوله تن پوش میخرم. چون حوله اش دیگه خیلی داغون شده! خب زن و شوهرها باید بنا به نیازشون واسه هم کادو بخرند دیگه! حالا یه بسته شکلات هم احتمالا میذارم روش!!! خوشمزه البته امسال ولنتاین افتاده پنجشنبه. که چون اون هفته خونه مادرشوهرم هستیم، من از حالا خریدمو بکنم خیالم راحت تره. وگرنه فکر نکنید من از این پیرزنهام که از یه سال قبل کارهاشونو می کنند و هی عجله دارند!! ولی واقعا زندگی کارمند و وجود مانی باعث شده من کار هر روز رو همون روز انجام بدم. چون نمیدونم فردا چی میشه!!!چشمک

[ سه‌شنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ٧:٥۳ ‎ق.ظ ] [ آشتی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

متاهلم و یه پسر چهار ساله دارم.
نويسندگان
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
امکانات وب

مرجع وبلاگ نویسان جوان


  • پرشین بلاگ | ایران بلاگ