چرا تن به این رنج می دهد عشق عشق عشق
 
قالب وبلاگ

این خونه ای که ما توش نشسته ایم ـ قبلا هم فکر کنم گفته باشم ـ یه آپارتمان قدیمی که توش بازسازی شده. یعنی اون زمانی که ما عروسی کردیم. (آبان 85) اونم قرار بود موقتی اینجا باشیم. یه آپارتمان نود متری یه خوابه. که اتاق خوابش حدود 16متره و بقیه اش سالنه. البته فضای پرت هم داره.

خونه بدی نیست. فقط بزرگترین مشکلش اینه که اصلا کمد نداره. یه کمد کوچولو داره تو اتاق خواب، که دو سومش رختخوابه، و فقط یک سوم جا داره واسه لباس!!! طبقه بالای کمد هم یه داستانی داره که بعدا براتون میگم. فقط اینو بدونید که ما نمیتونیم ازش استفاده کنیم.

خلاصه هی ما هر سال که خواستیم یه کاری تو این خونه بکنیم، قرار شد بلند شیم، یا بریم مالزی، یا بریم یه خونه دیگه... خلاصه هیچ وقت هیچ کاری واسش نکردیم. امسال دیگه من گفتم اگه کاری نکنیم، دق میکنیم! سعی کردم با حداقل خرج، یه تغییراتی توش بدم!! میگم حداقل، چون ممکنه هر لحظه مجبور شیم بلند شیم. البته میدونید که. این خونه دو سومش مال پدر مهدی و یک سوم بقیه اش مال عمه اشه. که البته بیچاره ها هیچوقت ازمون کرایه نخواسته اند. حالا پدرش هیچی که خونه رو به بچه اش داده، ولی عمه اش خیلی بزرگواره که تو این سالها اسم یه تومن هم نیاورده، تازه هر وقت هم که ما حرفش رو پیش کشیده ایم، محترمانه زده تو دهنمون!!!نیشخند

چند وقت پیش که تلویزیون خریدیم، دیدم با وجود مانی، اصلا نمیشه میز زیرش رو بخریم. این بود که به مهدی گفتم به نظر من باید ریسیور و ایکس باکس و این چیزهایی که مردم میذارند توی میز زیر تلویزیون، ما باید یه تخته بکوبیم به دیوار بالای سر تلویزیون، و اینها رو بذاریم اونجا. چون مانی واقعا بهش رحم نمیکنه. برای همین:

یکی دو هفته پیش پاشدم رفتم از خیابون فردوسی، یه رول برچسب دیوار خریدم که طرح زمینه اش مشکیه با خطوط منحنی نقره ای. این برچسب رو زدیم دیوار پشت تلوزیون. البته میگم زدیم، تقریبا همه کارهاشو مهدی کرد!!!!!!!تعجب یعنی فکر کنید که حتما باید در کتاب رکوردها ثبت بشه. خیلی کار عجیبی بود از مهدی. اول میخواست از زیرش در بره. یعنی فکر کنید دو هفته پیش گفت: «من حاضرم صد تومن بدم به یه نفر بیاد این کار رو انجام بده!» منم گفتم: «چی داری میگی؟! رول 15 متری اش میشه سی تومن.» برای چی باید هفتاد تومن اضافه بدیم؟ خودمون انجامش میدیم.»

خلاصه پنجشنبه به زور آوردمش که بچسبونیمش. خیلی خیلی شیک شد. من یه کم کمکش کردم، بعد خودش دیگه تا آخرش رو انجام داد. واقعا خیلی وقت گیر و خسته کننده بود. ولی می ارزید. حالا این هفته باید چوب سفارش بدیم. که البته یه تخته است و چوب خاصی هم نمیخوایم باشه. از این برچسب احتمالا روش میزنیم شایدم برم یه برچسب با طرح ام دی  اف تیره بگیرم که جلوه داشته باشه. بعد باید تخته رو به دیوار، روی سر تلویزیون نصب کنیم. این دیواره، چسبیده به آشپزخونه است. یعنی از کنار این دووار، وارد میشیم به آشپزخونه. از این آویزهای ریش ریش که طرح مشکی و نقره ایه، هم خریده ام که واسه عید نصبش میکنیم به ورودی آشپزخونه. واسه اولین بار مهدی غر نزد و خوشش اومد!!! از خود راضی جالبه بدونید که این آویز رو از مغازه خاله ام خریده ام که مهدی هر بار سر رفتن به اونجا کلی بد خلقی میکرد!!!

البته به دلیل کوچیکی فضای خونه و نورگیر نبودن، بیشتر از یه دیوار رو با این برچسب نمی پوشونیم. حالا فکر کنید یه طرف این دیوار میخوره به آشپزخونه، یه طرفش میخوره به یه در که میره به طرف سرویسها. حالا مهدی میگه: «نمیشه این در رو همینجوری رها کنیم! یه برچسب ام دی اف هم بخر که به این دره بچسبونیم!» اول اینکه نمیگه من برم بخرم، میگه تو برو! بعدش من خنده ام گرفته بود. گفتم: «نه به اول که مخالفت میکردی، نه به حالا که کم کم داری همه خونه رو برچسب می چسبونی!!!»

حالا اینها که جز خونه تکونی نیست! راستش من از دو ماه پیش، هی تکه تکه خونه رو مرتب کردم و چون به خاطر کمرم نمیتونم مثلا خونه رو تو سه روز صبح تا شب تمیز کنم، اینه که از دو ماه پیش شروع کرده ام. شاید بگید خب کثیف میشه تا عید. ولی همونطور که میدونید، امر خطیر خانه تکانی، مشتمل بر دو حرکت است. یه سری تکاندن خانه که شامل زیر و رو کردن وسایل و ریختن وسایل اضافه به دور از خانه است، و یکی دیگر، نظافت. اون نظافت رو که آدم همیشه انجام میده و البته یه نظافت ویژه هم که شامل پرده ها و شیشه هاست رو اون اواخر انجام میده. ولی من از دو ماه پیش، مثلا هر روز یه کشو یا کمد آشپزخونه رو حسابی ریختم بیرون و مرتب کردم. بعد فحش گذاشتم واسه خودم!!! اگه که دوباره به هم بریزمش. یعنی فکر کنید مرتبش کردم و فحش گذاشتم و خداییش تو این دو ماه هم همه چی بسیار مرتبه. الان تقریبا همه جای خونه از اثاث مرتبه، بوفه رو هم توی یکی از این تعطیلات وسط هفته که چند وقت پیش بود مرتب کردم و شستم و گذاشتم سر جاش. کمد لباسها رو هم همینطور. حالا احتمالا میگم اون کسی که برای نظافت قراره بیاد، همین چهارشنبه بیاد. روزی که مانی خونه مادرشوهرمه طبق روال و مهدی هم خونه نباشه. البته این کار هم مستلزم گرفتن مرخصیه. که همون روز، شیشه ها توسط ایشون شسته بشه و پرده های دم دستی رو خودم با ماشین بشورم و مال پذیرایی رو بدم خشکشویی.

شاید بگید زوده از حالا واسه نظافت. ولی من یه عادتی دارم که چون عاشق ماه اسفندم، دلم میخواد خونه ام تو اسفند تمییز باشه و از طرف دیگه هم  من از وقت میترسم. یعنی نمیدونم اون آخرها چی میشه. چون سر خونه و زندگیم نیستم در طول هفته، اینه که نمیرسم اون آخرها همه کارهامو انجام بدم. همینطور خرد خرد تمیز میکنم. یه جوری هم وسایل رو چیده ام که اگه هر لحظه خواستیم بریم، فقط کارتون بیاریم و بچینیم توش!!! اینجور خانمی هستم من!!!خنده

[ شنبه ٥ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ٧:٥٦ ‎ق.ظ ] [ آشتی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

متاهلم و یه پسر چهار ساله دارم.
نويسندگان
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
امکانات وب

مرجع وبلاگ نویسان جوان


  • پرشین بلاگ | ایران بلاگ