چرا تن به این رنج می دهد عشق عشق عشق
 
قالب وبلاگ

سلاااااااااااااااااااام. صبح همگی بخیر. اصلا دلم نیومد امروز رو نیام و ننویسم و سلام نکنم! (چرا اینجوری شد؟ چرا افعال همه منفی شد؟!)

مثبتش میکنم! سلام. صبح بخیر. من امروز اومدم بنویسم که این حال خوبم رو باهاتون شریک بشم و یه سلامی عرض کنم خدمت همه!!!!!!!!!!بغل


عاقو این رفیق ما چند وقتیه قبل از زنگ ساعت ـ هر روز به یه بهانه ای ـ بیدارم میکنه. تو همون حالت خواب و بیداری بهش سلام میکنم و دعاهایی که یادم میاد رو بهش میگم. این روزها که یه چیزی ته دلم سر میره و گاهی از نگرانی، انگار یکی داره تو دلم رخت میشوره، صبحها که بیدار میشم، همین حالت رو دارم.

ولی دیشب تا صبح چند بار با صدای بارون بیدار شدم. صبح که بازم رفیق بیدارم کرد، چشمامو که باز کردم بهش گفتم: اینهمه بارون داری می باری. امروز مهدی ساعت یازده داره میره مصاحبه. همممممه این برکتهاتو بریز رو سر مهدی و کارش رو جور کن. و البته رو سر همه کسانیکه دنبال کار هستند.

بعد حالم بهتر شد و پاشدم رفتم آرایش کردم و خودمو که تو آینه دیدم، لبخند زدم. با اون چشمهای قهوه ای پررنگ که درشت هم نیست! چشمک ولی همیشه آماده خنده است. منتها اینم بهتون بگم وقتی نگران میشم، خودم متوجه میشم چشمام چقدر نگران ترند! ولی خب، امروز چشمام خندید!!!!!!!!!

فقط قرار بود یه سلام و صبح بخیر بگم و برم ها!!!!!!!!!! یعنی خاصیت این پست فقط همین بود. منتها من که تا اینجا اومده ام، میگم دو تا عکس هم بذارم و دیگه رفع زحمت کنم:

این عکس سوفه مرغ که چند روز پیش درست کردم. اگه زحمتی نیست، دستورش رو تو نت سرچ کنید:

 اینم عکس آقا مانی. دیشب نزدیک هشت رسیدم خونه و هلاااااااک بودم. واسه همین شنتسل و ناگت خریدم! (آفرین فحش بدید!!!!) بعد مانی خواست از غذا خوردن در بره که تشویقش کردم بیاد آشپزی کنه:

خیلی خوشش اومد. البته سرخ کردن اینا که کاری نداره. ولی وقتی که داشتند سرخ میشدند، مانی با کفگیر رو شنتسل ها میکشید و میگفت: من اینا رو بمالم بهتره!

مثلا میخواست یه کاری کرده باشه! بعد گفتم: آشپزی دوست داری؟ گفت: آره. گفتم: میای با هم یه رستوران بزنیم؟ کمک میکنی بهم؟ گفت: آره. ولی باید رستوران هبرگر بزنیم. من دوست دارم همبرگر درست کنیم. (به خاطر باب اسفنجی میگه!)

خیلی خب دیگه بسه. همه رو برکت امروز می سپرم! قلب

دلم میخواد وقتی رفتم تو خونه شهرک، بیام یه پست بذارم و بنویسم: خونه جدید، کار جدید!!!!!!!!! البته برای مهدی!!!!!! (بیا برو دیگه آشتی!!!!!!!!!!!)

[ یکشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩٤ ] [ ٧:۳٠ ‎ق.ظ ] [ آشتی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

متاهلم و یه پسر چهار ساله دارم.
نويسندگان
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
امکانات وب

مرجع وبلاگ نویسان جوان


  • پرشین بلاگ | ایران بلاگ