چرا تن به این رنج می دهد عشق عشق عشق
 
قالب وبلاگ

اولش ازتون خواهش میکنم نیایید سرزنشم کنید و بگید کار اشتباهی  کردم. فقط بذارید بگم و تخلیه بشم!!

زمستون سال 88، توی یه جمعی، با کسی آشنا شدم که بابت کاری، خیلی احتیاج به یه وام داشت. وام رو گرفت و ضامن میخواست. من ضامن شدم. و گواهی کسر از حقوق از محل کارم بردم. بگذریم که تو این سه سال، چند بار زنگ زدند که اینها چند قسطه که نمیدن و من باهاشون تماس گرفتم و آخر سر مثلا سه تا قسط رو با هم داده بودند. حالا اینها که دیر کرده بودند، ولی حساب و کتاب اون موسسه هم در هم بود. مثلا اینها، دو هفته پیش سه قسط داده بودند، اینا امروز زنگ میزدند برای من و خط و نشون می کشیدند که چرا نداده اند سه ماهه؟؟!!!

بگذریم. این طرف، غیر از اون وام تو اون برهه زمانی، یک میلیون تومن دیگه هم کم داشت. منم پطرس بازیم حسابی گل کرد. پونصد هزار تومنش رو به صورت کارت اعتباری که داشتم بهش دادم. و باهاش طی کردم که باید هر ماه قسطش رو بده. پونصد تومن بقیه رو هم چهار تا ربع سکه واسش فروختم و با هم طی کردیم که چهار تا ربع سکه بهم پس بده. از همینجا بفهمید که تو این سه سال، قیمت ربع سکه چقدر رفته بالا!!!!!!!!!!!!!!!!

درد سرتون ندم. این دوست عزیز، اقساط بانک رو که یکی در میون میداد. هر چندماه از بانک می زنگیدند که ای ضامن! بگو بیارن قسط رو بدن!!! از سکه ها هم خبری نبود و پولی هم بابت قسط کارت اعتباری به من نداد!!!!!!!! تا شد اردیبهشت 89. که یه اخطار کت و کلفت از محل صدور کارت اعتباری اومد و کارت به اسم من بود و ضامن هم یکی از دوستام که همکارمه. من با جریمه ها بردم اقساط کارت اعتباری رو دادم. البته جریمه اش رو دادم و بعدش هم ماهی حدود پنجاه ازم کم میشد. حالا فکر کنید دو ماهه حامله بودم و مهدی تقریبا همون زمانها بود که بیکار شد!!!!!!!!!

زپلشک آید و زن زاید و مهمان عزیزم ز در آید!!!!!!!!!!!!

ماهی پنجاه میدادم قسط کارت اعتباری، ماهی پنجاه هم بابت یه وام دیگه میدادم به مامان مهدی و ماهی بیست و خرده ای هم میدادم واسه بیمه عمر مهدی!!!!!!!!!!! خود خدا کمک میکرد ولی منم له و لورده میشدم. اینها رو ول میکنم و میرم سر قرض و قوله این دوست عزیز.

فروردین 90 رسید و مانی حدود سه ماهش بود. دیدم اصلا این دوست عزیز به روی خودش نمیاره!!! تو این مدت هم چند بار باهاش تلفنی حرف زده بودم. شرایط ما رو میدونست. میدونستم گرفتاره و بهش فشار نمی آوردم. ولی خودم دیگه داشتم جر میخوردم!! تا اینکه فروردین نود، یه کاری کردم که مهدی خیلی غر زد و من الان راضی ام از انجامش. رفتم با یه مقدار از کادوهایی که به مانی داده بودند، چهار تا سکه ربع خریدم هشتصد و خرده ای!!! یعنی حداقل سیصد رفته بود رو قیمت سکه ها. پونصد تومن کارت اعتباری رو هم در نظر بگیرید، شد یک میلیون و سیصد. با این دوست عزیز تماس گرفتم و گفتم من این سکه ها رو خریدم (گفتم از یکی دیگه پول گرفتم تا سر  غیرت بیاد و پولمو پس بده!!!!) تو بیا خانمی کن و ماهی پنجاه تومن بهم بده تا این حساب پاک بشه. » این خانم از کس دیگه ای هم سکه قرض گرفته بود. ولی اون طرف، اینو سکه اش کرد!!! اصلا اینجوری باهاش راه نیومد که بره سکه بخره و این خرد خرد پولش رو بده. میگفت به قیمت روز باید بهم سکه بدی. سکه هم داشت هی میرفت بالا و بالاتر.

این دوست عزیز هم خیلی استقبال کرد از این موضوع. گفت حتما میدم! ماهی پنجاه که پولی نیست!!!!!!! نشون به اون نشون که تا حالا فقط چهار تا پنجاه تومن داده!!!!!!!!!!!!! اونم به فاصله چند ماه یکبار.

یه چیزی هم راجع به اون کارت اعتباری بگم که من پونصد از کارت کشیدم و به این خانم دادم و خودم خیلی بیشتر پس دادم تا حسابم تسویه شد چون یه درصد هم سود میره روش. ولی با این خانم همون پونصد رو حساب کردم. الان سه سال گذشته و هیچ خبری نبود تا حالا.

تا امروز صبح.

که نگهبان شرکت، اومد بالا و یه برگ اظهارنامه بهم داد مبنی بر اینکه این خانم قسطش رو نداده و تو که ضامنی پات گیره!!!!!!!!!!! هرچی زنگیدم به موبایل خودش دیدم جواب نمیده!!! بعد زنگیدم به موبایل خواهرش، دیدم خاموشه!!!!!!!!

اصلا دوست ندارم خودتون رو بذارید جای من... فقط گوش بدید که بقیه ماجرا رو بگم.

آخر زنگ زدم به وکیل حقوقی اون موسسه حقوقی که بهشون وام داده و شماره اش روی برگه اظهارنامه بود. گفت بزنگ به شعبه و شماره شعبه رو داد. زنگیدم به شعبه، میگه اینا اول ماه وام رو تسویه کرده اند!!!!!!!!!!!!! تعجبتعجب منم ناراحت شدم و گفتم: پس برای چی اظهارنامه دادگاه اومده محل کار من؟؟!! چرا با آبرو و شرف مردم بازی میکنید؟

میگه: این درخواست دو ماه پیش از طرف موسسه رفته دادگستری و الان برای شما اظهارنامه اومده. تو این فاصله هم وام تسویه شده!!! میگم: یعنی اونجا اینقدر بی صاحبه؟ وقتی وام تسویه شده، نباید به دادگستری خبر بدید که حکم لغو بشه؟؟!!عصبانیعصبانیعصبانی

شکر خدا وام تسویه شده. ولی بقیه بدهی اینا چی؟ یعنی فکر کنید سکه ها مونده بود تا حالا که میخواست چهار تا ربع سکه بده، دقیقا دو برابر شده! من نمیگم بهره بده. اصلا از گوشت سگ واسه من حرومتره که بخوام بهره بگیرم. بیاد اصل پولی که توافق کردیم رو بده. حدود یک میلیون و صد و خرده ای. منم به یه زخمی می زنمش.

خوشحالم که سکه ها رو خریدم اون سال. وگرنه دیگه هیچوقت صاحب سکه ها نمیشدم. درسته اون موقع بهم فشار اومد، ولی بهتر از هیچی بود. بهتر از اینکه چهار تا سکه رو از دست بدم بابت هیچی. بابت خیرخواهی و بابت اینکه خواستم دست یکی رو بگیرم.

اونوقت میگن چرا فلانی اینقدر سنگ دله و ضامن کسی نمیشه. خب، حق دارند بعضی ها. این چیزها رو می بینند که میگن. من خودم پشت دستم رو داغ کرده ام که دیگه ضامن غیر آشنا نشم. از یه جایی آدم داغ میشه که هیچوقت یادش نمیره.

اینا رو هیچوقت نمی تونم به مهدی بگم. هرچند که خودش معرف اون آدم بود یه جورایی... ولی حوصله غر زدن و سرزنشش رو ندارم.

آخرین خبر:

طرف  الان اس داد که ببخشید من الان سر کلاس دانشگاهم. بهتون می زنگم!!!!!!!!!!

[ سه‌شنبه ۱٥ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ ] [ آشتی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

متاهلم و یه پسر چهار ساله دارم.
نويسندگان
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
امکانات وب

مرجع وبلاگ نویسان جوان


  • پرشین بلاگ | ایران بلاگ