چرا تن به این رنج می دهد عشق عشق عشق
 
قالب وبلاگ

دیروز حوالی ساعت یازده رسیدیم تهران. از ترس اینکه به ترافیک نخوریم، ساعت شش و هفت صبح از چمستان راه افتادیم. جالب اینجا بود که تعداد ماشین هایی که می اومدند شمال، صد برابر ماشین هایی بود که برمیگشتند تهران! ترافیک عجیبی بود از تهران تا شمال!

وقتی رسیدیم، من باخودم حساب کردم که الان مانتو اتو کرده ندارم. یه اتو کرده دارم، که اونم سیاهه و بهتره روز اول عید که میرم اداره اونو نپوشم. منظورم از روز اول عید، امروزه که پنجمه!نیشخند بعد دیدم یه مانتو قهوه ای (شتری) دارم که تا حالا نپوشیدمش. گفتم، خب، اونم می پوشم. یه شلوار دمپا (یادتونه رفتم خریدمش که) قهوه ای هم دارم. ولی یه چیزی. این شلوار برام بلنده و حتما باید با کفش پاشنه بلند بپوشم. خب، من که کفش پاشنه بلند ندارم که!!!سوال

یعنی دارم، ولی به درد مهمونی میخوره. یه ساعت آدم بپوشه و برگرده. به درد اداره نمیخوره. برای اداره خوبه از این لژدارها بگیرم. که هم بلند باشه، هم راحت. خب، الان که چهارمه و حکما مغازه ها بسته اند. پس چه کار کنم؟

همینطور که وارد تهران شده بودیم و داشتیم میرفتیم خونه، به مهدی گفتم، سر ولیعصر نگهداره. دیگه نزدیک خونه مون بودیم. گفتم میخوام کفش بخرم!!!!!!!!!!!

گفت: کفش؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!! الان؟ چهارم فروردین؟؟!! تو دیگه کی هستی بابا!!

گفتم: آشتی!!!نیشخند

خلاصه کفه های ژله ایم رو دستم گرفتم و رفتم اولین مغازه نزدیک به پارک ماشین!

ـ سلام آقا!

ـ سلام خانم!

ـ کفش لژدار راحت میخوام واسه اداره.

ـ بفرمایید!

خلاصه یه کفش لژدار جیر قهوه ای خریدم. خیلی خوشگله. لژش چوبیه. یا لااقل طرح چوبه. توی پا خیلی قشنگه. مبارکم باشه!!

حالا یه چیزی. شماره پای من 5/37 است! ولی به خاطر مشکل سیاتیک، که باعث میشه پام ورم کنه، معمولا کفش 38 میخرم. ولی چون مجبورم کفه ژله ای بابت خار پاشنه بندازم کف کفشم، مجبورم کفش 39 بخرم! دیروز کفش 38 بدون کفه اندازه ام بود. ولی کفه انداختم تو 39 و دیدم راحتم! این بود که 39 خریدم. یه کم بالای پامو میزنه که طبیعیه. اونم لنگه راستش. تا وقتی که جا باز کنه. ولی یه سوال:

چطور ممکنه یه کفش، از بالا، پای آدمو بزنه، ولی از پشت، از پا دربیاد؟؟؟!!! خودم فکر میکنم به خاطر کفه ژله ایه. چون یه کم پام توش لیز میخوره، برای همین از پام درمیاد کفش! باید کفه رو با چسب بچسبونم به کف کفش، تا ثابت بشه. ولی باهاش راحتم. خیلی کفش خوب و سر به زیریه!!نیشخند این چند سال اخیر، اینقدر کفش اسپرت و راحت پوشیدم واسه اداره، که دیگه کم کم یادم رفته کفش پاشنه بلند پوشیدم چه جوریه! اون وقتها که معلم بودم، گاهی اینقدر تیپ اسپرت میزدم، که به خاطر جثه ریزی که داشتم، قاطی بچه های مدرسه گم میشدم! البته اون وقتها هنوز مشکل کمر نداشتم و یادمه یه نیم بوت داشتم با پاشنه بلند که از صبح که مدرسه بودم، تا عصر که  از دانشگاه برمیگشتم، پام بود و اذیت نمیشدم. ولی این مشکل کمر، دیگه نمیذاره کفش پاشنه بلند بپوشم.

من همیشه سعی میکنم کارهام با برنامه ریزی پیش بره. ولی نمیدونم امسال سر کفش، چرا اینجوری شد. واقعا وقت نکردم. اینی هم که خونه خودمون نیستیم، قوز بالا قوز شده. خونه خودمون نزدیک مراکز خرید مرکز شهره. راحت میشه خرید کرد. ولی اینکه ما خونه مون نیستیم، کار رو دشوار میکنه.

از اون بدتر، یه مانتو گرفته ام، از این بدون آستین ها. کار ترکه و خیلی قشنگه. بنفش پر نقش و نگاره! باورتون میشه هنوز واسش زیرسارافونی نگرفته ام؟؟!! حالا یا باید با آستین حلقه ای برم بیرون(!!!) یا یه وقتی پیدا کنم برم زیر سارافونی بخرم و بپوشمش.نیشخند نمیدونم چرا اینقدر بی خیال شده ام. یعنی یه وقتهایی آدم اینجوری میشه. البته، گاهی منم اینجوری میشم!!!قهقهه

دیشب رفتیم خونه مامان مهدی. دیشب هم اونجا خوابیدیم. قراره امروز عصر بریم خونه عمه مهدی و از اونجا برگردیم خونه خودمون. مهدی تا سیزده نمیره سر کار و گفته مانی رو نگه میداره. البته امروز صبح واسه خونه پدرش نمیدونم باید میرفت کجا، این بود که دیشب رفتیم خونه مامانش که امروز مانی بمونه پیش خواهرش.

[ دوشنبه ٥ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ۸:٤٠ ‎ق.ظ ] [ آشتی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

متاهلم و یه پسر چهار ساله دارم.
نويسندگان
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
امکانات وب

مرجع وبلاگ نویسان جوان


  • پرشین بلاگ | ایران بلاگ