چرا تن به این رنج می دهد عشق عشق عشق
 
قالب وبلاگ

پریروز تولد شوهر خواهر مهدی بود. منتها من در روزش اشتباه کردم و فکر کردم دیروزه. دیروز صبح بهش زنگیدم و عذرخواستم. البته پسر خوبیه و تو نخ این چیزها نیست. بعد هماهنگ کردیم و دیشب رفتیم خونه شون.

اینا بچه ندارند. دوساله عروسی کرده اند. خواهرشوهرم بچه دوست داره ولی شوهرش میگه بچه نباشه بهتره و اصلا بچه نمیخواد. میترسه بین شون فاصله بیفته. خب، خانمش رو خیلی دوست داره و به هیچ قیمتی حاضر نیست محبت بین شون از بین بره. خلاصه حرف بچه افتاد که خواهرشوهرم گفت:

«یکی از همکارهام واسه بچه اش پرستار گرفته. خیلی جالب بود. من کیف کردم مثل این سریالهای ترکیه ای!!!!! پرستار و بچه با هم میرن خرید، با هم میرن پارک، خلاصه با هم می رن اینور و اونور، بعد که این همکارم عصر میاد خونه، پرستاره یه وقتهایی تو کارخونه کمکش میکنه.»

بعدش مهدی با شنیدن این حرف گفت که به نظر منم پرستار از مهدکودک بهتره. یعنی اگه ما بتونیم واسه مانی پرستار بگیریم، خیلی بهتره تا بره مهد.»

من صد در صد مخالف بودم و هستم. من کسی رو که نمی شناسم، از کجا راه بدم تو خونه ام و بچه رو چند ساعت باهاش تنها بذارم. من چه میدونم طرف کیه، کجا بزرگ شده، چه عقایدی داره، چقدر به بچه محبت میکنه و .... مهدی و خواهرش موافق نبودند. گفتند خب آدم امتحان میکنه!!!!!!!!!!!!! من میگم: یکی رو بیاریم که خوب نباشه، خب، داریم رو بچه خودمون امتحان میکنیم! دودش به چشم بچه خودمون میره. درسته دیگه مهد نمیره و مشکل رفت و آمد نداره. شاید در عرض یک هفته هم به پرستار عادت کنه. ولی من یکی که نمیتونم همچین ریسکی رو بکنم. مگه اینکه آدم یکی رو از قبل بشناسه و رگ و ریشه اش رو بدونه.

خواهر مهدی میگفت: خب، آدم همه جای خونه دوربین میذاره!! مثلا فکر کنید آدم از صبح تا شب که تو اداره است، یکسره با دوربین خونه اش رو چک کنه! خب، این آدم تو اداره کار نداره؟؟!! بعدش من یکی اصلا دلم با پرستاری که نشناسم، صاف نمیشه!!!!!!!!!!

این از این.

در رابطه با رابطه مون بگم که مهدی دوباره 48 ساعته که یه کم گارد گرفته. البته من اصلا باهاش مقابله نمیکنم. در نهایت آرامش سعی میکنم باهاش رفتار کنم. جریان از پریروز شروع شد که وقتی اومد خونه، عصبانی بود. ازش نپرسیدم چته. پریروز، سه روز بود که شکم مانی کار نکرده بود. (شرمنده ولی واسه پدر و مادر این مساله خیلی بزرگه!!) توی شیرش روغن زیتون ریختم و بهش آب پرتقال دادم. بعد مهدی گفت بذار ببرمش حموم شاید آب گرم، اثر کنه! بعد از یک ربع دیدم مهدی عصبانیه  و میگه: «بیا ببرش!» حالا فکر کنید همیشه مانی رو باید به زور از حموم دربیاریم اینقدر که حموم و آب بازی رو دوست داره. حوله های مانی رو بردم تو حموم که دیدم مانی داره می دووه که از در  حموم بیاد تو خونه، اونم لخت حمامی!!!!!!

گفتم: صبر کن مانی! بذار حوله تنت کنم!» دیدم مهدی خیلی عصبانیه. عصبانیمیگم: «آخه چی شده؟!تعجب » میگه: «هر چی میخوام سرپاش کنم که بلکه بتونه پی.پی کنه، نمیذاره و میخواد آب بازی کنه!!!!!!» گفتم: «خب، بچه است. بعدش هم چون الان دیگه شکمش سفته، میترسه بشینه و اذیت میشه.» خلاصه مانی رو آوردم بیرون و ازش پرسیدم چی شد؟

گفت: بابا دعوا ترد. منم پی. پی نتردم نتردم. (یعنی نکردم که نکردم!!!!!!!!!!!!!)

هم خنده ام گرفته بود هم ناراحت شدم. ولی هیچی به روی خودم نیاوردم. مهدی که از حموم اومد بیرون، دیدم عصبانیه هنوز!!!!!!!!!! ای بابا! مگه چی شده؟! بعد دیدم تلفن رو برداشت و با یه نفر شروع کرد به دعوا کردن. طرفش یکی از سازنده های خونه پدرش بود که موظفه هر ماه کرایه خونه پدر مهدی رو بده به صاحبخونه. مثل این قراردادها که خونه رو مشارکتی می سازند، منتها تا زمان تحویل خونه، باید واسه اینا خونه بگیرند و اجاره اش رو بدند. حالا فکر کنید اجاره یکی دو روز عقب افتاده بوده و صاحبخونه اومده از مادر مهدی پیگیری کرده. مهدی هم برای همین عصبانی بود!!!!!!! اصلا هم تلافیشو سر من و مانی در نیاورد!!!!!!!!!!!!!خنثی

دیروز که داشتم با مهدی تلفنی میحرفیدم، خیلی آروم بهش گفتم که نباید سر مساله اجابت مزاج، با مانی دعوا کنه. چون اون مساله مستقیم رو اعصابش تاثیر میذاره و باید با آرامش باهاش حرف بزنیم. حتی اگه سر این موضوع ازش ناراحتیم.

خلاصه گذشت و رفت و من فهمیدم که مهدی واسه سه روز آخر هفته که شامل امروز عصر تا جمعه عصر میشه، برادر و پسرخاله های من و پسرعمه خودشو دعوت کرده که بیان با هم بازی کنند!!! راستش هیچی نگفتم. با خودم قبلا فکر کرده بودم این هفته که خواهرشوهرم پیشمون بود. حالا آخر هفته که بره، من و مهدی زمان بیشتری داریم که به هم نزدیک بشیم. (هرچند که اون طفلی به خاطر نگهداری مانی اومده بود و کلی هم ازش ممنونیم!) ولی وقتی مهدی این کار رو کرد، فهمیدم میخواد علایق خودشو پیش ببره. هیچی نگفتم.

یاد کامنت هایی افتادم که منو سرزنش کرده بودند که چرا با مهدی زیر یه لحاف نمیخوابم!! راستش اونجا هم گفته ام، مهدی دوست داره مستقل بخوابه. درسته من همه لحاف رو میبرم. ولی کلا از اول دوست داشت تنها بخوابه! مثلا وقتی عقد بودیم، تو اتاق مهدی دوتا تخت بود. مال خودش و برادرش. شبهایی که من اونجا بودم، برادرش بیرون میخوابید. مهدی رو تخت خودش و منم روی زمین!!!!!!!!!!!!!!! روی زمین اگه میخواستیم هر دو بخوابیم، باید یه کم مهربونتر میخوابیدیم که مهدی دوست داشت روی تخت خودش بخوابه! یعنی دلش نمیخواست جاش یه کم تنگ تر بشه ولی پیش من بخوابه!! خب، دیگه من نمیتونم به زور بگم بیا بچسب به من و حتما کنار من بخواب. وقتی طرف نمیخواد، من به چی اصرار کنم؟ یه وقتهایی هم هرچی بیشتر اصرار کنی، طرف فراری تر میشه. موقعیت تخت ها هم طوری نبود که بشه به هم بچسبونیمشون. بعدش اینا یه اخلاق هایی دارند که کسی نباید روی تخت و ملاقه و بالش شون بخوابه. این بود که من ترجیح میدادم روی زمین بخوابم.

پس دوستان گلم! بی مهری از طرف من نبوده. وگرنه منم مثل همه زنهای دیگه دلم میخواد شب بغل شوهرم بخوابم. صرفا نه به خاطر ث.ک.ث بلکه به خاطر پیدا کردن حس آرامش پیش کسی که دوستش دارم. ولی وقتی همون سالهای اول زندگی مون، تقریبا هفته ای سه چهار شب منو نصف شب از خواب بیدار میکرد که پاشو بخواب اون طرف. هیچی جا برای من نذاشتی. اینقدر به من نچسب!!!!!! خب، شما اگه جای من بودید، خودتونو با چه چسبی بهش می چسبوندید؟ هر کسی هم باشه، بعد از یه مدتی سرد میشه وقتی می بینه طرفش از اینکه بهش بچسبی و کنارش باشی، اینقدر در عذابه!!!!!!!!!!!!

حتی باور کنید شکایت منم به بقیه میکرد!!!!!! یعنی بارها شده بود که به بقیه میگفت: نصف شب می بینم، یه کله چسبیده به سینه ام! می بینم کله آشتیه!! نمیذاره من راحت بخوابم!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خب، منم دیگه بعد از اون گذاشتم راحت بخوابه!

اینا رو من باب گله نمیگم. بلکه سعی کردم رفع شبه کنم. که بدونید شرایط از اول چه جوری بوده.

حالا هم با تصمیمش مخالفت نکردم مبنی بر حضور بچه ها واسه آخر هفته تو خونه. بدتر لج میکنه. حالا باید ببینم چی میشه. باید در کنار حضور بقیه، بتونیم خلوت خودمونو داشته باشیم.

چشمک

 

[ چهارشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٢ ] [ ۸:٤٧ ‎ق.ظ ] [ آشتی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

متاهلم و یه پسر چهار ساله دارم.
نويسندگان
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
امکانات وب

مرجع وبلاگ نویسان جوان


  • پرشین بلاگ | ایران بلاگ