چرا تن به این رنج می دهد عشق عشق عشق
 
قالب وبلاگ

راستش رو بخواهید الان چهارشنبه است. من دیشب یه پست گذاشتم به نام روال خوب کارها! ولی از دیشب تا حالا نمیدونم چرا نمایش داده نمیشه؟؟!

الان هم ا ین پست رو در حالی میذارم که نمیدونم نمایش داده میشه یا نه!

دیشب مهدی هی رفت و اومد که آشتی کنه. بعد منم بهش گفتم که مشکلم باهاش چیه. اونم چند بار معذرت خواست. فقط این وسط یه اتفاقی افتاد که از بی مبالاتی خودم بود. و اون اینکه مهدی در حالی پشت لپ تاپ نشست که صفحه وبلاگم باز بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!

البته اون لحظه داشت با مامانش میحرفید و من فوری دویدم و بستم صفحه رو. بعد از صحبتش با مادرش، با خنده گفت:‌پس وبلاگ زده ای. خب،‌ آدرسش رو بده که منم بخونمش. منم گفتم:‌

هرگز!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

گفت: خب فرض کن من از خواننده هاتم. منم گفتم:‌اون فرق داره. خلاصه هی رفت و اومد و گفت من یه صفحه اش رو دیده ام. توی اون صفحه از من تعریف کرده بودی!!! گفتم آره والا. آخه تو خیلی تعریفی هستی!

خلاصه شب بهم گفت که خیلی نوشته هامو دوست داره و خواهش کرد که ادرس رو بدم که بخونه. منم گفتم:‌حالا از یه قسمتش واست پرینت میگیرم که بخونی! بعدش هم نصف شب اومد و ازم عذرخواهی کرد.

اینم از این.

صبح بهش اس دادم که : تو که وقتی مهربون میشی،‌اینقدر قیافه ات خوب میشه،‌ چرا بعضی وقتها اینقدر بدقلقی میکنی!!!!!!!!!

اونم در جواب قربون صدقه ام رفت و از این لوس بازیها!!!

دیشب قسمت اول اوشین رو داد. خیلی لذت بردم. البته هنوز نرفته به قسمتهای گذشته و بچگی اش. ولی خیلی دلم میخواد ببینمش. البته سال 77 هم یه بار نشون داد این سریال رو. ولی چون عصرها بود و منم دانشگاه بودم،‌ همیشه وقت نمیکردم ببینمش.

الان ساعت 5 عصر روز چهارشنبه است. من برای شام لوبیا پلو پخته ام. کیک سیب هم اماده است. وسایل هم جمع شده است. داداش بزرگه ام هم اومده و اینجاست. منتظریم مهدی بیاد و راه بیفتیم بریم خونه مامانم اینا که شام بریم یه وری!!!!!! 

از مهد مانی بگم که امروز بیشترین گریه رو توی این مدت از چشمش تراوش کرد!! ولی خب باید تحمل کنم. میدونم مواظبشند و از یه حدی بیشتر نمیذارند اذیت بشه. بعد هم ساعت یازده یه اقایی اومد مهد و ارگ زد و بچه ها باهاش شعر خوندند و آخرش هم رقصیدند! یه جوری جو شاد بود که منم دلم خواست پاشم!!!نیشخند هرچی هم به مانی گفتم، گوش نکرد و همینطور چسبیده بود به من!

میگم،‌ حالا توی این پست،‌مهدی رفتارش خوبه. باید ببینیم در پست بعدی این حسن اخلاقش چقدر دوام داره! یا من دارم نقش یه زن استوار و مستقل از شوهر رو بازی میکنم و یا مهدی هنوزم روی مود پسر خوبه.

واقعا نمیدونم چرا پست قبلیم نمایش داده نمیشه. هنوزم مطمئن نیستم این پست هم نمایش داده بشه. میگم نکنه خودم هم مثل پست هام هیدن بشم؟؟؟؟؟!!!منتظر

[ چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩٢ ] [ ٥:٠۱ ‎ب.ظ ] [ آشتی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

متاهلم و یه پسر چهار ساله دارم.
نويسندگان
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
امکانات وب

مرجع وبلاگ نویسان جوان


  • پرشین بلاگ | ایران بلاگ