سلام بارونی!!!!!!!!!!!!!!!!

عاقو این رفیق ما چند وقتیه قبل از زنگ ساعت ـ هر روز به یه بهانه ای ـ بیدارم میکنه. تو همون حالت خواب و بیداری بهش سلام میکنم و دعاهایی که یادم میاد رو بهش میگم. این روزها که یه چیزی ته دلم سر میره و گاهی از نگرانی، انگار یکی داره تو دلم رخت میشوره، صبحها که بیدار میشم، همین حالت رو دارم.

ولی دیشب تا صبح چند بار با صدای بارون بیدار شدم. صبح که بازم رفیق بیدارم کرد، چشمامو که باز کردم بهش گفتم: اینهمه بارون داری می باری. امروز مهدی ساعت یازده داره میره مصاحبه. همممممه این برکتهاتو بریز رو سر مهدی و کارش رو جور کن. و البته رو سر همه کسانیکه دنبال کار هستند.

بعد حالم بهتر شد و پاشدم رفتم آرایش کردم و خودمو که تو آینه دیدم، لبخند زدم. با اون چشمهای قهوه ای پررنگ که درشت هم نیست! چشمک ولی همیشه آماده خنده است. منتها اینم بهتون بگم وقتی نگران میشم، خودم متوجه میشم چشمام چقدر نگران ترند! ولی خب، امروز چشمام خندید!!!!!!!!!

فقط قرار بود یه سلام و صبح بخیر بگم و برم ها!!!!!!!!!! یعنی خاصیت این پست فقط همین بود. منتها من که تا اینجا اومده ام، میگم دو تا عکس هم بذارم و دیگه رفع زحمت کنم:

این عکس سوفه مرغ که چند روز پیش درست کردم. اگه زحمتی نیست، دستورش رو تو نت سرچ کنید:

 اینم عکس آقا مانی. دیشب نزدیک هشت رسیدم خونه و هلاااااااک بودم. واسه همین شنتسل و ناگت خریدم! (آفرین فحش بدید!!!!) بعد مانی خواست از غذا خوردن در بره که تشویقش کردم بیاد آشپزی کنه:

خیلی خوشش اومد. البته سرخ کردن اینا که کاری نداره. ولی وقتی که داشتند سرخ میشدند، مانی با کفگیر رو شنتسل ها میکشید و میگفت: من اینا رو بمالم بهتره!

مثلا میخواست یه کاری کرده باشه! بعد گفتم: آشپزی دوست داری؟ گفت: آره. گفتم: میای با هم یه رستوران بزنیم؟ کمک میکنی بهم؟ گفت: آره. ولی باید رستوران هبرگر بزنیم. من دوست دارم همبرگر درست کنیم. (به خاطر باب اسفنجی میگه!)

خیلی خب دیگه بسه. همه رو برکت امروز می سپرم! قلب

دلم میخواد وقتی رفتم تو خونه شهرک، بیام یه پست بذارم و بنویسم: خونه جدید، کار جدید!!!!!!!!! البته برای مهدی!!!!!! (بیا برو دیگه آشتی!!!!!!!!!!!)

/ 55 نظر / 176 بازدید
نمایش نظرات قبلی
قاصدک

الهی همه چی به زودی و به خوبی سر و سامان بگیره ..

زهرا...‏@‏

اشتی جونم.. اشتی... ما هستیم با همه دعاهایی ک مطمئنم نتیجشو ب زودی دریافت میکنی.. فدای دل پر غصت بشم دووم بیار هرچند ک سخته

شبنم

آشتی عزیزم من همیشه فکر می کردم تو چقدر صبوری که این همه مشکلات رو تحمل می کنی و باز به اطرافیانت انرژی می دی، اما امروز بعد از این همه مدت اولین پست این همه غم انگیزت رو خوندم و از قضاوت خودم خیلی ناراحت شدم، عزیزم تو دل مهربونی داری و مطمئن باش هرکسی نون قلبش رو میخوره پس خدای مهربون به تو هم به اندازه دل دریاییت از رحمتش عطا می کنه،آشتی مهربونم غصه نخور این روزا خیلیا با این دست مشکلات درگیرن، مهم اینه که خدای مهربون هنوز و تا همیشه هست و دست همه رو میگیره دلم میخواست پیشت بودم تا وجود مهربونت رو در آغوش می کشیدم و بهت می گفتم هرچی دلت میخواد بگو تا دلت آروم بگیره به مانی فکر کن و همه چیز رو مثل همیشه به خدا بسپار امیدوارم خودش روی دیگه سکه زندگی رو هم نشونت بده[گل]

آسمان هستی

عزيزم ماني عزيزمي هيچي ندارم بهت بگم فقط از خدا ميخام خودش به قلب مهربونت كمك كنه عزيزم

نسرین

سلام آشتی جونم.یه مدت خیلی خیلی سرم شلوغ بود و وقت هیچ چیو نداشتم.دیشب پست آخرت رو خوندم.میدونم که گفتی راجع بهش حرفی نزنیم,ولی خواستم بگم که میدونم و میدونی که اونی که دست مهربونش بالای سر ماست,هیچوقت تنهات نمیذاره و همه گره ها رو یکی یکی,برات باز میکنه.خودمم وااااقعا شرایط سختی رو دارم میگذرونم...توکل به خدا و دستای توانمندش[گل]

زهرا

آشتی جونم کاش یه سر میومدی همدان تا با 150 تومن برات بهترین عینک آفتابی طبی رو درست میکردم!!!

شبنم

آشتی عزیزم میشه زودتر یه پست بذاری نگرانتم و نمی دونم وضعیتت چطوره[سوال]

حمیدرضا

بالاخره این روزها میگذره ... برات دعا میکنم

nasim

سلام آشتى جونم.بميرم برات.خيلى نگرانت شدم.[نگران] توکه منبع انرژى هستى وواسه من اسوه ى صبروشادى,پس اين چه حاليه؟؟؟[ناراحت] براى اولين بارازخوندن پستت دلم گرفت وپرازانرژى منفى شدم..... ولى مطمئنم اين بحران روهم باموفقيت پشت سرميذارى... همه ى آدماتوزندگيشون اين حسوتجربه مى کنن.ولى گذراست. من بهت ايمان دارم ومى دونم ازپس اين مشکلات هم باموفقيت وسربلندى بيرون مياى وبازم زندگى روى قشنگشوبهت نشون مى ده.به هرحال توهم به عنوان يه انسان اين حق رودارى که گاهى دلت بگيره,گاهى گريه کنى,امابه خاطرمانى وهمچنين خودت وحتى آقامهدى,,,,سعى کن زودتربه خودت مسلط بشى...چون يک زن,يک مادر,شيرازه ى خانواده س وما نبايدبذاريم اين شيرازه ازهم گسسته شه. فقط هروقت حال دلت بهتربودخبربده که ازنگرانى دربيام.چون فکرم پيشت مونده[زودباش]